مفرد « 1 » ياد كنم ، و جون من در تصنيف اين كتاب شروع كردم ، أولى و بهتر آن ديدم كه اخبار ايشان - أيضا « 2 » - درين كتاب جمع كنم ، زيرا كه عرب بقم مالك و حاكم شدند ، و ايشان قم را كوره « 3 » كردانيدند بانفراد « 4 » ، و مال « 5 » او از اصفاهان جدا كردند . و در قم چندين احوال و اوضاع در سرّا و ضرّا « 6 » بر سر ايشان آمد ، و از حالى با حالى رفتند .
پس من اقتصار « 7 » كردم بر آنك آن كتاب را - ايضا - با اين كتاب ضمّ « 8 » كنم ، و همه را يك كتاب كردانم ، تا در اين دو كتاب ، عرب و أخبار ايشان مكرّر نشود .
و من پيشتر از شروعكردن در أخبار ايشان ، مقدّمهء ياد ميكنم در اوّل اين باب ، كه تا عبرتى باشد مرد عاقل را .
و آن مقدّمه آنست ، كه :
عرب دويست و هشتاد سال بقم ببودند ، و قم را كوره كردانيدند ؛ مدّت صد و هشتاد سال . پس تقدير آسمانى ايشانرا سعادت و يارى داد ، و بخت و دولت با ايشان موافقت كرد ،
هامش
جاهليت و اسلام تمامى خاندانهاى عربى كه نخست در جزيرة العرب و عراق ساكن بوده ، و بعدها به قم هجرت كردند داشت ، و گرنه پيش از بعثت و فتح ايران و تشرف ايرانيان به اسلام ، عربى در قم ساكن نبوده است .
( 1 ) . مستقل و جداگانه .
( 2 ) . أيضا : همچنين .
( 3 ) . كورهكردن يا تكوير ، يعنى تقسيمبندى ولايتى نمودن است .
( 4 ) . يعنى قم را كوره و شهرستانى مستقل گردانيدند ، زيرا پيشتر قم يكى از ولايات تابعه كورهء اصفهان بود ، چنان كه مصنف بدان اشاره مىكند .
( 5 ) . يعنى ماليات و خراج آن را از حكومت اصفهان جدا كردند ، و خود مستقيما با ( ديوان الخراج ) در دار الخلافهء بغداد مرتبط شدند .
( 6 ) . سرّا : شادى و نيكبختى ، ضرّا : گرفتاريها و حوادث ناگوار .
( 7 ) . اقتصار : بسنده و قناعتكردن .
( 8 ) . ضمّ : ضميمهنمودن ، و همراهكردن ، چسبانيدن .