قضاة و عدول « 1 » را نصب مىكردند ، و قاضى مىكردانيدند .
همچنين : ثابت و قآئم « 2 » بودند ، تا مذهب شيعت و تشيّع ، با خلفا و با سآئر مردم بر آشكارا انداختند ، چنانج معروف شدند بذين مذهب و اعتقاد . و پيشتر ازيشان جماعتى كه مذهب شيعت داشتند ، در مجموع اقاليم دنيا ، اين مذهب را پوشيده و پنهان ميداشتند از مردم ، و تقيّه « 3 » مىكردند ، و اظهار آن نمى « 4 » نمودند ،
و هميشه احوال و امور ايشان منتسق « 5 » و منتظم بود ، تا آنكاه كه كلمهء ايشان متفرّق شد ، و بر يكديكر حسد بردند ، و أهويهء « 6 » مختلفه در ميان ايشان پيذا شد . و چون كارهآىء معظّم ، و قصّهآىء « 7 » مشكل واقع مىشد ، هر يك با آن ديكرى مىانداخت « 8 » ، و تكيه و اعتماد بر ديكرى مىكرد . پس لا جرم « 9 » پايهء دولت ايشان بلغزيد ، و دشمن بر ايشان ظفر
هامش
( 1 ) . عدول : جمع عادل .
( 2 ) . قائم : پابرجا .
( 3 ) . از اصطلاحاتى است كه ريشه قرآنى دارد ، و در آيه 28 سورة آل عمران از آن ياد شدهإِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً، و در اصطلاح كلام و فقه شيعه اماميه ، به معناى پوشانيدن و نگاهداشتن اعتقاد حقيقى در دل ، و نشاندادن رفتار و اعتقاد موافق با مخالفان است .
( 4 ) . در نسخهء اصل : مى ، و در نسخهء چاپى : نمى
( 5 ) . منتسق برگرفته از ماده ( نسق ) است ، به معناى يكنواخت و منظمبودن ، چنان كه در « مصباح المنير » آمده است : ( نسق : أى على نظام واحد ) .
( 6 ) . أهويه : جمع ( هوى ) ، به معناى هواها و خواستههاى ناپسند نفسانى و درونى .
( 7 ) . قصّهها : وقايع و حوادث .
( 8 ) . يعنى هر كدام رفع و دفع آن مشكل و گرفتارى را بر عهده ديگرى مىانداخت ، و خود از انجام آن وظيفهء شانه خالى مىكرد .
( 9 ) . لا جرم : ( به فتح جيم و راء ) به معناى در نتيجه ، در « مصباح المنير » آمده است : ( لا جرم : قال الفرّاء هي في الأصل بمعنى ( لابدّ ) و ( لا محالة ) ، ثم كثرت فحوّلت الى معنى القسم ، و صارت بمعنى حقّا ) .