تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
خيرخواه من بوديد مرگ را به من يادآورى مىكرديد و اگر مشفق من بوديد زوال و پوسيدگى را يادآور من مىشديد و براى من آنچه كه باقى مىماند فراهم مىآورديد و در گردآورى امور فانيه زياده‌روى نمىكرديد كه اين منفعتى كه شما مدّعى آن هستيد سراپا ضرر است و اين دوستى كه اظهار مىكنيد بىگمان عداوت است و من به آنها نيازى ندارم و جملگى ارزانى شما باد ! گفتند : اى پادشاه حكيم نيكو خصال ! گفتارت را فهميديم و از صميم دل تو را اجابت مىكنيم و ما را بر تو حجّتى نيست كه حجّت تو تمام و غالب است ، و ليكن اگر هيچ نگوئيم موجب فساد مملكت و نابودى دنيا و شماتت دشمنان ما خواهد شد كه به واسطهء تبدّل رأى و انديشهء و عزم شما حادثهء بزرگى رخ داده است . گفت : آنچه به خاطرتان مىرسد بگوئيد و نترسيد و هر حجّتى كه داريد بيان كنيد كه من تا به امروز مغلوب حميّت و تعصّب بودم ولى امروز بر هر دو غالبم و تا به امروز هر دو بر من مسلَّط بودند ولى اكنون بر آنها مسلَّط شده‌ام و تا به امروز پادشاه شما بودم و ليكن بنده بودم امّا امروز از بندگى آزاد شده‌ام و شما را نيز از فرمانبردارى خود آزاد ساختم . گفتند : در زمان فرمانروايى بندهء چه كسى بودى ؟ گفت : من در آن زمان بندهء هوىهاى نفسانى خود بودم و مقهور و مغلوب جهل و نادانى