شده بودم و بندگى شهوات خود مىكردم ، اما امروز اين بندگيها و طاعتها را از خود بريدهام و پشت سر افكندهام .
گفتند : اى پادشاه اكنون عزم شما چيست ؟ گفت : قناعت و خلوت گزينى براى آخرت و ترك دنياى فريبنده و افكندن اين بار گران از دوش و آماده شدن براى مرگ و فراهم آوردن توشه براى آخرت ، كه پيك مرگ در رسيده است و مىگويد به من فرمودهاند كه از تو جدا نشوم تا مرگ فرارسد . گفتند : اى پادشاه اين پيك مرگى كه به سراغ تو آمده است كيست كه ما او را نمىبينيم و نشنيدهايم كه مرگ سفير مقدّمى داشته باشد ! گفت : امّا آن پيك اين موى سپيد است كه در ميان موهاى سياه ظاهر شده و بانگ زوال و فنا در ميان جميع جوارح و اعضا در - داده است و همه او را اجابت كردهاند و امّا آن سفير مقدّم سستى و پيرى است كه اين موى سپيد نشانهء آن است .
گفتند : اى پادشاه آيا مملكت خود را فرو مىگذارى و رعيّت خود را به حال خود رها مىسازى ؟ و آيا از و بال اين گناه نمىهراسى كه رعيّت را معطَّل بگذارى ؟ آيا نمىدانى كه بهترين ثوابها در اصلاح امور خلايق است و بالاترين صلاح امّت پيروى آنها از پادشاه و عدم هرج و مرج است پس چگونه است كه از گناه نمىترسى و حال آنكه در هلاك خلايق گناهى است كه از ثوابى كه در
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 504
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٥٠٤