تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
حقايق امور پى برده‌اى ، اكنون چه اراده مىفرمايى ؟ گفت : مىخواهم به عوض شما يارانى را برگزينم كه مصاحبت من با آنها دائمى باشد و به عهد خود وفا كنند و برادرى آنها بپايد و مرگ حاجب ما و ايشان نشود و پوسيدگى و زوال آنها را از مصاحبت من باز ندارد و مرا بعد از مرگ تنها نگذارند و در زندگانى ترك يارى من نكنند و بتوانند امر مرگ را كه شما از دفع آن عاجزيد دفع نمايند . گفتند : اى پادشاه اينها كه وصف مىفرمايى چه كسانى هستند ؟ گفت : كسانى كه من خود براى اصلاح شما آنها را تباه كردم و از بين بردم . گفتند : اى پادشاه ! احسان خود را از ما باز مگير و با ما و ايشان هر دو ملاطفت فرما كه اخلاق تو پسنديده و كامل و رأفت و مهربانى تو عظيم و شامل است . گفت : مصاحبت شما براى من سمّ قاتل است و پيروى شما موجب كرى و كورى است و موافقت با شما زبان را لال مىكند . گفتند : اى پادشاه چرا چنين مىگويى ؟ گفت : زيرا مصاحبت شما با من در فزونطلبى است و موافقت شما با من در جمع خزاين و اموال است و پيروى من از شما در امورى است كه موجب غفلت از امور آخرت مىگردد و شما مرا از آخرت دور مىكنيد و دنيا را در نظرم مىآراييد و اگر