آن نمك نشناس ملعونه دغا * قلب عالم سوخت از زهر جفا
در جوانى شد گلستانش خزان * رفت از جان جهان ، تاب و توان
كرد ام الفضل كارى در جهان * شد به محنت مبتلا صاحب زمان
بر رخ فرزند زهرا بست در * آن زن ملعونهء بيدادگر
هرچه گفتا از عطش افروختم * از جفا و زهر كينه سوختم
كس جواب شاه عطشان را نداد * كس جواب روح قرآن را نداد
قامت آن سرو خلقت شد كمان * زد شرر داغش به جان شيعيان
همچو بيرحمى نديده روزگار * كس ببندد آب را بر روى يار
همچنان جدّش به راه حفظ دين * تشنه جان داده جواد العارفين
زين دو ماتم شور در امكان فتاد * زمزمه در عرش الرّحمن فتاد
آن يكى در سايه ، اين در آفتاب * جسم هر دو ماند بر روى تراب
قطره ، كاخ ظلم را بر باد داد * آه مظلومان و افغان عباد
حيات جاودانى
الهى ، سينهام مجروح و غمگين * شد از زهر جفاى دشمن دين
براى خاطر دنياى فانى * رسيدم بر حيات جاودانى
همين ملعونهء شوم ستمكار * مرا مسموم كرده در شب تار
دل فرزند زهرا را شكسته * به روى سينه ، تير غم نشسته
دلم غمگين و در سوز و گداز است * مرا با كبريا راز و نياز است
به هنگام شباب و كامرانى * خزان شد گلشنم فصل جوانى
غزالانم به محنت مبتلا شد * جهان در ماتمم ماتمسرا شد
به روى من در كاشانه بستند * دل پيغمبر و حيدر شكستند
دل افروخته با لعل عطشان * كشيدم بس نوا و شور و افغان
نيامد كس پى دلجوئى من * به دست آرد دل مهجورى من