گشته از زهر جفا ، سينه و قلبم مجروح * خون دل آمده ، از چشم درربار شده
هرچه فرياد كشيدم : ز عطش سوختهام * نه كسى باخبر از من ، به شب تار شده
بر رخم بسته در و حجره و محبوسم كرد * خود گرفتار غضب ، آتش قهّار شده
آخر الامر به مقصود خودش نائل شد * ليك آرام دلم ، زار و عزادار شده
قطره ، زين ماتم عظمى ، دل دريا خون شد * شور عاشور ، دگر باره پديدار شده
غمخانه
بار ديگر عالمى غمخانه شد * غمفزا از نالهء جانانه شد
در عزاى نور چشم احمدى * غرق ماتم شد جهان سرمدى
قلزم كون و مكان آمد به جوش * مىرسد بر گوش دل ، بانگ سروش
شد پريشان خاطر بدر الدّجى * آن سمّى مصطفى ، پور رضا
آن جواد جود ربّ العالمين * شد مشوّش خاطرش از زهر كين
در جوانى شد خزان گلزار او * زرد گشته چهرهء گلنار او
همسرش ظلم و ستم بنياد كرد * بهر قتلش هر زمان امداد كرد
بود در خانه ولىّ كائنات * در تلاطم ، كشتى بحر نجات
ز آه جانسوزش دل زهرا شكست * در برويش ، مشرك ملعونه بست
هرچه گفت از زهر قاتل سوختم * شمع جان در نار جور افروختم
هيچكس غير از خدا يادش نكرد * گوش بر افغان و فريادش نكرد
عاقبت با لعل عطشان ، داد جان * همچو جدّش بر لب آب روان
رخت بست و رفت از دار فنا * شد جهان در ماتمش ، ماتمسرا
قطره ، جسم اطهرش عريان نبود * اهل بيتش بىسر و سامان نبود
بىكفن جسمش نشد پنهان به خاك * جسمش از خنجر نگشته چاك چاك
خزان گلزار
بعد سلطان سرير عدل و داد * تكيه زد بر تخت « كرّمنا » جواد