ريخت زهر كين به كام همدم نامحرمش * دشمنان ، اينك حريم حرمت حقّ مىدرند
* * *
سينهء صندوقهء علم خدا مجروح شد * حيله و تزوير بر كشتى و هم بر نوح شد
خسته از بار مصائب ، مظهر سبّوح شد * دوستان ، زين ماجرا ، همچون سپند مجمرند
* * *
در شباب زندگى ، گلزار عمرش شد خزان * شد عزاخانه ز داغش محفل كرّوبيان
هادى شرع و شريعت گفت با خلق جهان * غنچههاى مصطفى از جور اعدا پرپرند
* * *
يادگارى در جهان دارد چو جدّ اطهرش * آن كه عطشان بود لعل جويبار كوثرش
چون سه روزش بود در معراج عزّت ، پيكرش * سرفراز سرفرازان ، شمع بزم دلبرند
* * *
آن يكى مسموم زهر و آن دگر ، رأسش جدا * زين دو ماتم ، ولوله افتاد در ارض و سما
خونبهاى شاه دين ، قطره ، بود ذات خدا * ديدهها در انتظار مهدى ما بر درند
توسّل
پناه عوالم ، به جسمم روان * خديو جهان ، مظهر لا مكان
امام همه خاك و افلاكيان * على بن موسى ، ز بند گران