نور چشمان على موسى الرضا * زينتافزاى بهشت جانفزا
راحت جان و عزيز و نور عين * زادهء فرزند پيغمبر ، حسين
بود درياى سخا ، حسن آفرين * آن جواد جود ربّ العالمين
دشمن ملعونهاش تزوير كرد * كاشف اسرار را دلگير كرد
سينهء صندوقهء قرآن شكست * زهر در قلب شه خوبان نشست
در جوانى شد خزان گلزار او * نيلى از زهر جفا رخسار او
آن زن مكّارهء بيدادگر * بر رخ فرزند زهرا بست در
هرچه گفتا كه دلم افروخته * از شرار زهر قاتل سوخته
كرد ام الفضل ، شور و هلهله * تا نيابد كس خبر زان مرحله
پس جواد ، افغان از دل مىكشيد * آن ستمگر نالهاش را مىشنيد
او جواب حجّت حق را نداد * عاقبت جان داد آن فخر عباد
رخت از دنيا ، لب عطشان كشيد * در مقام قرب جانان آرميد
مخبرى گفتا حديثى در ملا * همچو جدّش خامس آل عبا
تا سه روز آن جسم مسموم از جفا * بر زمين ، از ظلم قوم بىوفا
روى بام و پرتو خور ، شيعيان * سايبان آن بدن شد ماكيان
با چنين حالت ، تنش عريان نبود * در ميان خاك و خون غلطان نبود
كى سرش گرديد از پيكر جدا ؟ * كى كفن شد بهر جسمش بوريا ؟
تا چهل منزل ، سر جدّش حسين * زيب نى بودى ، چو ماه مشرقين
خونبهاى خون سرخ شاه دين * نيست كس جز ذات ربّ العالمين
قطره ، در قتل شهيدان خدا * شورشى افتاده در ارض و سما
مظهر اسماء الهى
مظهر اسماء ربّ العالمين * هست در عالم جواد العارفين
هست در حسن و ملاحت بىنظير * آسمان وحى را باشد بشير
نور چشمان على موسى الرضا * اى پناه خلق و جمله ما سوى
كشتى درياى جود و رحمتى * نوح فيض و ناخداى قدرتى