( 1 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : هر كه از سازگارى « 32 » محروم است از همه نيكوييها محروم شده است .
( 2 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : با برادرت مجادله و شوخى مكن و وعدهايش مده كه انجام نتوانى داد .
( 3 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : حرمتهايى كه هر مؤمنى بايد نگاهدارد و بدانها وفا كند ، حرمت دين و حرمت ادب ، و حرمت خوراك است .
( 4 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : مؤمن خوشروى و بذلهگو و منافق بدخو و خشم جو باشد .
( 5 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : توانگرى نيكو ياورى براى تقوى است « 33 » ( 6 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : سركشى شرّى است كه كيفرش شتابان در مىرسد .
( 7 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : هديه بر سه گونه است : هديهاى به عوض ، هديهاى به ظاهر سازى « 34 » و هديهاى براى خدا .
( 8 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : خوشا بر كسى كه شهرت موجود ( پيدا ) را به خاطر خير موعود ناپيدا رها كند .
( 9 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : هر كه فردا را به شمار عمر خويش آورد با مرگ بد برخوردى كرده است « 35 » ( 10 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : چگونه باشيد آنگاه كه زنانتان فاسد شوند و جوانانتان بدكاره گردند و امر به معروف و نهى از منكر نكنيد ؟ گفتند : اى پيامبر خدا آيا اين ممكن است ؟ فرمود : آرى ، و از اين بدتر نيز توان بود . چگونه باشيد آنگاه كه نيك را زشت و زشت را نيك انگاريد ؟ ( 11 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : چون فال بد زدى « 36 » ( بىاعتنا ) بگذر و چون گمانى بردى داورى مكن و چون رشك آوردى سركشى مكن .
هامش
( 32 ) مدارا و نرمش با مردم .
( 33 ) مراد آن است كه توانگر بود و توانست فعل حرامى انجام دهد و خوددارى كرد ، واقعا تقوى ورزيده است و گر نه آن كه نداشت و نكرد تقوايى نكرده بلكه بر فقر شكيبايى نموده كه البته فضيلت آن شكيبايى نيز كم از تقوى نيست . - م .
( 34 ) هديهء به عوض ، آن است كه هديهاى دهند تا در برابر هديهاى بزرگتر يا برابر آن ستانند و هديهء به ظاهر سازى ، آن است كه براى آبرو دارى يا براى تشويق ديگران آشكارا به كسى هديهاى دهند و در نهان آن هديه را باز پس گيرند . - م .
( 35 ) مراد اين است كه معنى مرگ را نفهميده كه به كسى تا فردايش امان نمىدهد . به تعبير ديگر بد راهى براى برخورد با مرگ در پيش گرفته ، چه راه درست آن است كه به فرموده امير مؤمنان عليه السّلام پندارد فردا خواهد مرد ، و بايد انسان حساب خود را چنان كرده باشد كه مرگ هر لحظهاى در رسد بتواند با آغوش باز آن را كه قضايى الهى است استقبال كند . - م .
( 36 ) تطيّر ، به فال بد گرفتن باشد . اعراب را رسم چنان بود كه چيزهايى را به فال بد مىگرفتند به ويژه ديدن بعضى پرندگان چون كلاغ سياه را بدشگون مىدانستند و از كارى كه عزم كرده بودند باز مىايستادند . اسلام اين رسم را نهى كرد و حتى روايت شده است كه به فال بد گرفتن پرندگان شرك است چه توكّل انسان را به خدا از بين مىبرد .