ستمگرست . « 15 » چگونه ستمكار بترسد در صورتى كه در ميان شما آسوده و ايمن باشد و بازش ندارند و منصرفش نكنند و جلوى دستش را نگيرند . پس از كجا ستمكاران كوتاه آيند و چگونه مغرور نگردند ، آيا همين بس است كه هر يك از شما گويد : من خود ستم نمىكنم هر كه خواهد ستم كند و ستم را بنگرد و جلوگيرى نكند ؟ اگر كار چنين است كه شما مىگوييد چرا با ستمكارانى كه همكارشان نيستيد ، آنگاه كه به گرفتارى دنيا درغلتند ، شريكيد ؟ ( 1 ) واى بر شما اى بندگان بد ، چگونه اميد داريد كه خداوند شما را از بيم روز قيامت در امان دارد در حالى كه در فرمانبردارى خدا از مردم مىترسيد و در نافرمانى او از ايشان پيروى مىكنيد و در پيمانشكنى با خدا ، با آنها پيماندارى مىكنيد ؟ ( 2 ) به حقيقت به شما مىگويم : خداوند كسى را كه بندگان را به جاى او پروردگار خود گيرد از هراس آن روز ( هراسناك ) در امان ندارد .
( 3 ) واى بر شما اى بندگان بد كه به خاطر دنياى دون شهوتى پست و زبون در ( رسيدن ) به ملك بهشت كوتاهى كنيد و هراس روز قيامت را از ياد ببريد .
( 4 ) واى بر شما اى بندگان بد كه به خاطر نعمتى نابودشونده و زندگىاى گسلنده از خدا مىگريزيد و ديدارش را ناخوش مىداريد ، چگونه خدا ديدارتان را خوش دارد ؟ در حالى كه شما ديدارش را نمىخواهيد ، به راستى خدا ديدار كسى را خواهد كه خواستار ديدار خداست و ديدار كسى را
هامش
( 15 ) سرور ما ( و سالار شهيدان ) امام حسين عليه السّلام را در اين مقام كلامى است كه پيش از واقعهء « طفّ » فرموده و طبرى آن را در تاريخ خود ياد كرده است و ما اينجا به مناسبت مقام باز مىآوريم تا خواننده روح نهضت و قيام و اقدام او را كه منجر به شهادت خود و اصحابش شد دريابد . طبرى در تاريخ خود گويد : از ابى مخنف ، از عقبة بن ابى العيزار كه گفت : حسين عليه السّلام اصحاب خود و همراهان حرّ را در « البيضة » مخاطب قرار داد و حمد و ثناى خدا را به جاى آورد و سپس فرمود : اى مردم ، همانا پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : « هر كه سلطان ستمكارى را بيند كه حرام خداى را حلال شمرده و عهد خدا را شكسته و به مخالفت سنّت پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) برخاسته و با بندگان خدا به گناه و تجاوز رفتار مىكند ، و وى با كردار و گفتار خود جلوى او را نگيرد بر خدا حقّ است كه او را به جايگاهى كه بايد فرود آرد » هان ، به راستى اينان به طاعت شيطان پيوسته و از اطاعت رحمان گسستهاند ، فساد را آشكار و حدود الهى را تعطيل و حقوقش را پايمال كردهاند . حرام خدا را حلال و حلالش را حرام كردهاند و من شايستهترين كسى هستم كه بايد از آن جلوگيرى كنم ، نامههاى شما به من رسيد و بيعتهاى شما به وسيلهء فرستادگانتان به من تقديم شد كه شما در بيعت خود تماميد و مرا تسليم نمىكنيد و تنها نمىگذاريد . به هوش آييد و راه رشد و نجات خود را بازيابيد كه منم حسين پسر على و فاطمه ، دخت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم . خودم با شمايم و خانوادهام با خانوادهء شما كه در وجود من براى شما الگو و نمودگارى است . اگر چنين نكرده و عهد خود را شكسته و بيعت مرا از گردن خود برداشتهايد ، به جان خودم ، چه رفتار زشت و ناپسندى است كه با من در پيش گرفتهايد ؟ با پدرم و برادرم و پسر عمويم ، مسلم چه كردهايد ؟ به راستى هر كه به شما پشتگرم شود فريب خورده است . از بهرهگيرى ( اخروى ) خود وامانديد و نصيب خود را تباه كرديد . هر كه پيمان شكست در حقيقت بر خود شكست ( و در رستگارى را بر خود بست ) و خدا به زودى مرا از شما بىنياز خواهد كرد . و السّلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته .