خاربن « عوسج » « 13 » انگور ، و از بوتهء حنظل انجير چيده شود ؟ همچنين گفتهء داناى دروغزن را جز تزوير اثرى نباشد و نه چنان است كه هر كه سخنى گويد راست گويد .
( 1 ) به حقيقت به شما مىگويم : به راستى كه زراعت در دشت خاكى هموار رويد نه بر سنگلاخ « 14 » ، همچنين حكمت در دل فروتن پرورش يابد و در دل متكبّر زورگو پرورش نيابد ، آيا ندانيد كه هر كه سر بر سقف برفرازد سرش بشكند و هر كه سر فرود آرد زير سقف سايبان گيرد و مأوى يابد ، همچنين هر كه به خدا فروتنى نكند خدايش پست كند و هر كه براى خدا فروتنى كند خدايش برافرازد . به راستى چنين نيست كه در همه حال عسل در خيك خوش باشد ، همين گونه چنين نيست كه دلها در همه حال حكمت پرور باشد . در حقيقت ، خيك تا ندريده يا نخشكيده يا بوى نگردانده ، ظرف عسل تواند بود ، همچنين دلها ، تا شهوات آنها را ندريده و طمع چركينشان نكرده و خوشى و نعمت خشك و سختشان نكرده ظرف و جايگاه حكمت توانند بود .
( 2 ) به حقيقت به شما مىگويم : به راستى آتشسوزى در خانهاى رخ دهد و پيوسته از خانهاى به خانهاى سرايت كند ، خانههاى بسيارى را بسوزاند مگر اينكه آن خانهء نخست را ( بگاه ) دريابند و از بن براندازند و آتش در آن ميدان فعاليتى نيابد ، همچنين است نخستين ستمكار اگر جلوى دست او را بگيرند پس از او پيشوايى ستمگر نيايد كه ( ديگران هم ) به او اقتدا كنند چنان كه اگر آتش در نخستين خانه چوب و تختهاى نيابد چيزى را نسوزاند .
( 3 ) به حقيقت به شما مىگويم : هر كسى بنگرد كه مار آهنگ گزيدن برادرش را كرده و او را بر حذر ندارد تا مارش بكشد از شركت در خون وى برى نيست . همچنين است هر كه ببيند برادرش خطايى مىكند و او را از سرانجامش بر حذر ندارد تا گناهش فراگيرد ، از شركت در گناه او برى و ايمن نيست . هر كه بتواند ستمكارى را از ستم منصرف كند و چنين نكند خود نيز چون همان
هامش
( 13 ) عوسج ، نوعى خار كه آن را شوكل نيز گفتهاند . - م .
( 14 ) عبارت انجيل مرقس ، ص 4 ، در اين باب چنين است : « گوش گيريد ، اينك برزگرى به جهت تخم پاشى بيرون رفت و چون تخم مىپاشيد قدرى بر راه ريخته شد ، مرغان هوا آمده آن را برچيدند و پارهاى بر سنگلاخ پاشيده شد در جايى كه خاك بسيار نبود ، پس چون كه زمين عمقى نداشت به زودى روييد و چون آفتاب بر آمد سوخته شد و از آن رو كه ريشه نداشت خشكيد و قدرى در ميان خارها ريخته شد و خارها نمو كرده آن را خفه نمود كه ثمرى نياورد و ما بقى در زمين نيكو افتاد و حاصل پيدا نمود كه روييد و نموّ كرد و بار آورد ، بعضى سى و بعضى شصت و بعضى صد . . . ( و در دنبالهء اين تمثيل آمده است ) :
برزگر كلام را مىكارد و اينانند به كنارهء راه ، جايى كه كلام كاشته مىشود و چون شنيدند فورا شيطان آمده كلام كاشته شده در قلوب انسان را مىربايد و ايضا كاشتهشدهء در سنگلاخ كسانى مىباشند كه چون كلام را بشنوند در حال آن را بخوشى قبول كنند و لكن ريشهاى در خود ندارند بلكه فانى مىباشند و چون صدمه يا زخمى به سبب كلام روى دهد در ساعت لغزش مىخورند و كاشتهشدهء در خارها ، آنانى باشند كه چون كلام را شنوند انديشههاى دنيوى و غرور دولت و هوس و چيزهاى ديگر داخل شده كلام را خفه مىكند و بىثمر مىگردد و كاشتهشدهء در زمين نيكو آنانند كه چون كلام را مىشنوند آن را مىپذيرند و ثمر مىآورند .