مىستايد و پشت سرش او را مىخورد ( و از او بدگويى مىكند ) « 16 » . اگر به ( برادرش ) عطايى شود رشك برد و اگر گرفتار آيد او را وانهد « 17 » ( 1 ) و فرمود عليه السّلام : خشم كليد هر بدى است .
( 2 ) در سال دويست و شصت ( امام ) عليه السّلام به شيعيانش فرمود : ما به شما دستور داديم كه انگشترى را به دست راست خود كنيد و اين در حالى بود كه ما در ميان شما بوديم و اينك به شما دستور مىدهيم كه انگشترى را به دست چپ خود كنيد زيرا از شما پنهان خواهيم شد تا زمانى كه خداوند امر ما و شما را آشكار فرمايد ؛ و در واقع اين دلالتكنندهترين نشانه بر دوستى ما - اهل بيت - از سوى شماست . آنگاه همه انگشتريهاى خود را از دست راست در آوردند و به دست چپ كردند . « 18 » ( امام ) عليه السّلام به ايشان فرمود : اين را به شيعيان ما باز گوييد .
( 3 ) و فرمود عليه السّلام : كينهور ، كم آسايشترين مردم است .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : پارساترين مردم كسى است كه بگاه شبهه درنگ كند ، ( 5 ) عابدترين مردم كسى است كه تكاليف واجب را بجاى آرد ، ( 6 ) زاهدترين مردم كسى است كه حرام را وانهد ( 7 ) و سختكوشترين مردم كسى است كه گناهان را ترك كند . ( 8 ) و فرمود عليه السّلام : شما در مهلتهايى كاهنده و روزهاى شمرده بسر مىبريد و مرگ ناگهان در رسد . هر كه ( بذر ) خير بكارد نيكى بدرود و هر كه بدى كارد پشيمانى درود ، هر كشتكارى را همان است كه كاشته . كندكار به نصيبش نرسد و آزمند آنچه را مقدّرش نشده نيابد . هر كه را خيرى رسد خدايش داده و هر كه از شرّى حفظ شده خدايش نگهداشته .
( 9 ) و فرمود عليه السّلام : مؤمن براى مؤمن بركت و بر كافر حجّت است .
( 10 ) و فرمود عليه السّلام : دل بيخرد در دهانش و دهان فرزانه در دلش باشد .
( 11 ) و فرمود عليه السّلام : روزى ضمانت شده از كار واجبت باز ندارد .
( 12 ) و فرمود عليه السّلام : كسى كه در وضو گرفتن آب زياده ريزد چون وضو شكن باشد .
( 13 ) و فرمود عليه السّلام : هيچ عزيزى حق را ترك نكند مگر آنكه خوار شود و هيچ خوارى به حق
هامش
( 16 ) در متن « يأكله غائبا - در غياب او را مىخورد » آمده است به اين اعتبار كه به گفتهء خدا : غيبت كردن از برادر چون خوردن گوشت مردهء اوست . - م .
( 17 ) در پارهاى نسخهها به جاى « خذله » ، [ خانه - به او خيانت كند ] آمده است .
( 18 ) چون عمرو عاص در قضيهء حكميت نيرنگ كرد و ابو موسى اشعرى با بيرون آوردن انگشترى از دست راست خويش على عليه السّلام را از خلافت خلع كرد ، گويا نهادن انگشترى به دست راست و نگهداشتن آن نشانهء باقى شناختن خلافت در حق على عليه السّلام و اولادش بوده است . و شايد مراد آن است كه انگشترى به دست راست كردن شاهد بر راستى حقّ در صورتى است كه امام ميان مردم حاضر و ناظر باشد امّا چون غايب شود و حاضر نباشد انگشترى را از دست راست درآورند و به دست چپ كنند تا گمان نرود آن كه ادّعايى كند و مقام امامت را غصب كند بر حق است .