( 1 ) و فرمود عليه السّلام : هر كه از مكر خدا و بازخواست دردناك او آسودهوار زيد ، بزرگى فروشد تا قضاى الهى و امر نافذش او را فراگيرد و هر كه در خداشناسى به استدلال آگاه باشد مصيبتهاى دنيا ، هر چند او را به مقراض تكّه تكّه كنند و پراكندهاش سازند ، بر او سبك آيد .
( 2 ) داود صرمى « 7 » گفت : سرورم مطالب مورد نياز بسيارى به من فرمود ( كه به ديگران باز گويم ) و آنگاه به من فرمود : بگو : چه خواهى گفت ؟ و من چنان كه او فرموده بود به ياد نسپرده بودم ، پس دواتى پيش كشيد و نوشت : بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم . به يادش آرم ، ان شاء الله ، و كار به دست خداست . من تبسّمى كردم . ( امام ) عليه السّلام فرمود : تو را چه مىشود ( و به چه مىخندى ) عرض كردم : خير است ، فرمود : به من بگو ( سبب خندهات چيست ؟ ) عرض كردم : فدايت شوم به ياد حديثى افتادم كه مردى از ياران ما از جدّت ( امام ) رضا عليه السّلام به من باز گفت ( بدين مضمون ) كه چون ( آن حضرت ) دستور مطلبى مىداد مىنوشت : بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ، به ياد آرم ، ان شاء الله ، و كار به دست خداست . و من از اين رو لبخند زدم . ( امام ) عليه السّلام به من فرمود : اى داود ، اگر بگويم ترككنندهء تقيّه چون ترككنندهء نماز است راست گفته باشم . « 8 » ( 3 ) روزى ( امام ) عليه السّلام فرمود : خوردن خربزه خوره آورد . به او عرض كردند : آيا نه چنين است كه مؤمن چون به چهل سالگى رسد از ابتلاى به ديوانگى و خوره و پيسى مصون باشد ؟
( امام ) عليه السّلام فرمود : آرى ، ولى اگر مؤمن خلاف فرمان كسى كه او را در امان و مصونيّت نگهداشته رفتار كند ايمن نيست كه به كيفر خلاف خود دچار نشود .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : سپاسگزار از بركت شكر خود سعادتى بيشتر از نعمتى كسب مىكند كه موجب سپاس او بوده است زيرا نعمتها كالاى دنيايند ولى شكر ، ( متضمّن ) نعمتهايى است همراه با آخرت .
( 5 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى ، خدا دنيا را خانه آزمايش و آخرت را سراى درنگ ، و بلاى دنيا را مايهء پاداش آخرت و پاداش آخرت را عوض بلاى دنيا قرار داده است .
( 6 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى ستمكار بردبار را بسا باشد كه به سبب بردباريش از ستمكارش درگذرند و حقدار بىخرد بسا كه به سبب بىخردى خود پرتو حقّ خويش را خاموش كند . « 9 »
هامش
( 7 ) ابو اسماعيل داود صرمى ، از اصحاب امام هادى عليه السّلام و شيعهء امامى نيكويى بود .
( 8 ) پيداست مطالبى كه امام عليه السّلام به داود فرموده از جهت حفظ تقيّه چنان محرمانه بوده است كه حتى نگاشتن آنها بر يادداشت خصوصى هم محظور داشته و امام عليه السّلام در يادداشت با قيد ان شاء الله مسألت كرده كه آن مطالب نانوشتنى را به ياد آرد و سبب لبخند داود نيز همين ( يادداشت مطلب نانوشته ) بوده است .
( 9 ) اين حكم بيشتر ناظر بر مرافعات قضايى است كه اگر كسى كه ستم كرده در دادگاه تحمّل و متانت و بردبارى نشان دهد توفيق بيشترى از صاحب حقّ ستمديدهاى دارد كه بيخردى كند و نتواند عاقلانه حق خود را اثبات كند . - م .