تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
ستمى ( بر كسى ) نرود . . . » « 17 » اينها آيات استوارى است كه جبر و هر كس را كه بدان معتقد است نفى مىكند و مانند آن در قرآن بسيار است و ما آن را مختصر كرديم تا اين نامه به درازا نكشد ، و توفيق به خداست . ( 1 ) امّا تفويضى كه ( امام ) صادق عليه السّلام آن را باطل شمرد و هر كس بدان معتقد باشد و از آن پيروى كند به خطا رفته « 18 » عقيدهء كسى است كه گويد : به راستى خداوند جلّ ذكره اختيار امر و نهى خود را به بندگان واگذاشته و آنها را سر خود رها كرده است . و در اين باره سخن دقيقى است براى كسى كه دنبال فهمى آزاد ( از قيد خطا ) و همراه با دقّت مىرود ، و امامان رهبر ، از خاندان پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله دنبال اين دقّت و ( باريك بينى ) رفته‌اند ، زيرا ايشان گفته‌اند : اگر ( خدا ) از راه اهمال و سر خود نهادن ( مردم ) كار را به ايشان واگذاشته بود بر او لازم مىآمد بدان چه آنان اختيار كنند راضى باشد و آنان مستوجب پاداش از جانب او باشند « 19 » و در برابر جنايتى هم كه مىكنند ، چون آنها را سر خود رها كرده بوده است ، كيفرى نبينند . ( 2 ) و اين گفتار به دو معنى باز مىگردد : يكى اينكه بندگان بر او چيره شدند و او را بر آن داشتند كه آنچه ايشان به نظر و رأى خود برگزيده‌اند ، خواه و ناخواه ، بپذيرد كه در اين صورت سستى و ضعف خدا لازم آيد ، يا اينكه خداى عزّ و جلّ به ارادهء خويش از كشيدن آنها به بندگى و قبولاندن امر و نهى خود بدانها ، چه بخواهند و چه نخواهند ، درمانده است و امر و نهى خويش را به آنان واگذاشته و ايشان را به دلخواه خوشامد خودشان وانهاده و چون از اين كه آنان را به زير فرمان ارادهء خود درآرد ناتوان بوده ، اختيار كفر و ايمان را به كف خودشان سپرده است و مثلش به مردى ماند كه بنده‌اى خريده تا خدمتش كند و فضيلت و سرورى او را بشناسد و به امر و نهى او گوش به فرمان بايستد و مالك اين بنده ادّعا كند كه چيره دست و مسلّط و حكيم است ، و به بنده‌اش امر و نهى كند و براى پيروى از فرمان خود مژدهء پاداش بزرگش دهد و بر نافرمانيش به شكنجهء بازخواست تهديد كند ، و بنده با ارادهء مالك خويش مخالفت ورزيده و گوش به امر و نهى او نداده و هر چه فرموده به جا نياورده و هر چه نهى كرده انجام داده و به ارادهء مالك خود وقعى ننهاده بلكه از دلخواه خويش پيروى كرده و به دنبال هواى خود بوده و مالك هم نتواند او را به پيروى از امر و نهى و تسليم به ارادهء خويش وادارد ، پس اختيار امر و نهى خود را به او واگذاشته و به هر چه به دلخواه خود كند ، نه آنچه به ارادهء مالك انجام دهد ، رضايت داده و او را به دنبال پاره‌اى از نيازهاى خود فرستاده و آن نيازمندى را نام برده ولى
هامش
( 17 ) المؤمن ، 17 ( 18 ) در پاره‌اى نسخه‌ها به جاى « و أخطأ » ، [ و خطأ ] آمده است . ( 19 ) در پاره‌اى نسخه‌ها به جاى « منه الثّواب » ، [ به الثّواب - و مستوجب پاداش بدان باشند ] آمده است .
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 479 | ابن شعبة الحراني / پرويز اتابكى