خويش از مكر خداست
فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ
جز زيانكاران كسى از مكر الهى ( به خيال خويش ) ايمن نيست . » « 6 » ( 1 ) روايت كنند كه شتربانى او را از مدينه به كوفه آورد « 7 » و با آنكه ( حضرت ) ابو جعفر عليه السّلام چهار صد دينار به او داده بود ، در بارهء جايزه ( و انعام ) خود با آن حضرت چانه مىزد . ( امام ) عليه السّلام فرمود : سبحان اللَّه ، ندانى كه افزونى نعمت از جانب خدا قطع نشود مگر آنكه سپاسگزارى بندگان قطع شود . « 8 » ( 2 ) و فرمود عليه السلام . بيعت پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله با بانوان چنين بود كه دست خود را در ظرف آبى فرو مىبرد و سپس بيرون مىآورد و بانوان با اقرار و ايمان به خدا و باورداشتن به پيامبرش به نيّت آنچه از ايشان تعهّد گرفته مىشد دست خود را در آن آب فرو مىبردند .
( 3 ) و فرمود عليه السّلام : اظهار چيزى پيش از آن كه استوار شود مايهء تباهى آن است .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : مؤمن نيازمند توفيق از جانب خداوند و اندرزگويى ( خير خواهى و عبرتآموزى ) به خويش و پذيرش اندرز از كسى است كه پندش دهد .
هامش
( 6 ) الاعراف ، 99
( 7 ) حضرت ابى جعفر ( جواد ) عليه السّلام دو سفر به عراق داشت ، نخستين در سال دويست و يازده بود كه مأمون كس به مدينه فرستاد كه وى را بياورد و نزديك خانهء خود جايش داد و تصميم گرفت دخترش را به همسرى او دهد و امام بعدا آن دختر را با خود به مدينه برد و مأمون در آن هنگام در گراميداشت و بزرگداشت و احترام و بالا بردن شأن امام ( عليه السّلام ) بسيار مىكوشيد ، و همچنان در مدينه بود تا معتصم در آغاز سال دويست و سى پنج بار ديگر او را به بغداد آورد و در آن شهر بماند تا در آخر ذى قعدهء همان سال مسموم شد و در جوار جدّش حضرت ابى الحسن موسى عليه السّلام مدفون گرديد .
( 8 ) يعنى به گفتهء مولوى :« شكر نعمت ، نعمتت افزون كند * كفر نعمت از كفت بيرون كند »- م .