بن ربيع « 3 » اسلام آورد زينب را به همان نكاح پيشين همسر او مقرّر فرمود .
( 1 )
كوتهسخنانى كه در اين معانى از آن حضرت عليه السّلام روايت شده است
( 2 ) مردى به آن حضرت « 1 » گفت : مرا سفارشى فرماى . ( امام ) عليه السّلام فرمود : و تو ( آن را ) مىپذيرى ؟
گفت : آرى . فرمود : شكيبايى را بالش ( اطمينان بخش ) خودساز و فقر را در آغوش گير و شهوتها را
هامش
( 3 ) ابى العاص بن الربيع عبد العزّى بن عبد شمس بن عبد مناف ، خواهرزادهء ( حضرت ) خديجه بانوى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله كه مادرش هالة دختر خويلد بود . نام ابى العاص ، لقيط يا هشيم يا مهشم و خود از رجال انگشت شمار مكّه از لحاظ مال و بازرگانى و امانت بود . پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) بزرگترين دختر خود زينب را به همسرى او داده بود و چون خداوند پيامبرش را به پيامبرى گرامى فرمود ، خديجه و دخترانش ايمان آوردند و كلمهء شهادت گفتند و اسلام پذيرفتند امّا ابو العاص همچنان بر شرك خود بماند ، قريشيان او را تشويق مىكردند كه همسر خود را رها كند تا هر زنى را خواهد به همسرى او دهند ولى وى بدين كار راضى نشد . در آن هنگام پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله هنوز مكّه را نگشوده و كسانى را كه به امر او تن نداده بودند تحريم نكرده بود ، اما اسلام ميانهء آن دو ( زن و شوهر ) جدايى مىافكند و در ضمن پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله ( بىفرمان الهى ) نمىتوانست آن زن و شوهر را از يك ديگر جدا كند پس زينب بر اسلام خود ، و شوهرش بر شرك خويش بماندند تا پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله ( از مكّه ) هجرت فرمود . خبر حسن دامادى ابى العاص در « ايّام الشعب » مشهور است . چون قريش به جنگ بدر آمدند ابو العاص نيز با ايشان همراه بود و به اسيرى گرفته شد و در مدينه نزد پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) بود . هنگامى كه اهل مكه هيئتى براى باز خريد اسيرانشان فرستادند زينب نيز براى بازخريد ابى العاص مالى فرستاد كه ضمن آن گردن بندى بود كه ( حضرت ) خديجه هنگام عروسى وى زيب گردن او كرده بود . چون پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله آن گردن بند را ديد دستخوش احساساتى رقيق گرديد و به اصحابش فرمود : اگر مايليد كه اسير او را آزاد كنيد و مالى را كه از اوست به خودش برگردانيد ، چنان كنيد ، عرض كردند : آرى ، اى پيامبر خدا ، پس او را آزاد كردند و مال زينب را به وى بازگرداند ، و پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله از او ضمانت گرفت ، يا با او شرط فرمود ، كه زينب را رها كند . ابو العاص نيز اين وعده را داد و چون به مكّه آمد زينب را آزاد گذاشت و وى را همراه برادرش كنانة بن ربيع فرستاد تا در راه به فرستادهء پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله برخوردند و اين پس از صدماتى بود كه از مشركان در راه ديده و آزارهايى كه از دست ايشان كشيده بودند . زينب به مدينه رسيد و در خانهء پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله ماند و ابو العاص هم در مكّه اقامت داشت تا اندكى پيش از فتح مكه به سال هشتم هجرى ابو العاص به تجارت با مال خود و اموالى كه قريشيان به سبب امانتداريش به او سپرده بودند روانهء شام شد . چون از تجارت خويش بپرداخت در بازگشت ناگهان با فوجى از سپاهيان پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله برخورد و آنان آنچه داشت از او مصادره كردند و وى بگريخت . چون آن فوج اموال او را به مدينه آوردند ابو العاص نيز شبانه به دنبال اموال خود به مدينه آمد و به خانهء زينب دختر پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) رفت و پناه خواست و او هم پناهش داد . چون صبح شد زينب به مسجد آمد و از مسلمانان براى او امان خواست و ايشان به وى امان دادند . آنگاه پيامبر خدا نزد دخترش آمد و به او فرمود : دختركم او را جايى نيكو ده امّا صميميّتى در ميانه نباشد زيرا تو به روى حلال نيستى ، و به دنبال فوجى كه اموال ابو العاص را مصادره كرده بودند فرستاد و تمامى اموالش را به وى بازگردانيدند .
سپس ابو العاص رهسپار مكه شد و اموال هر يك از قريشيان را به ايشان داد و آنگاه اسلام آورد و به مدينه بازگشت و پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) همسر وى زينب را به همان نكاح پيشين ، چنان كه گويى ظرف اين سنوات هيچ اتفاقى نيفتاده ، به دو باز گرداند . ابو العاص در سال دوازدهم هجرى در گذشت . على عليه السّلام دختر او امامه ، دختر زينب را پس از رحلت ( حضرت ) فاطمه عليه السّلام بنابه وصيّت خود وى به همسرى گرفت .
( 1 ) در پارهاى نسخهها آمده است [ مردى به جواد عليه السّلام گفت ] . . . .