تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
داناتر بودى . ( مأمون ) گفت : واى بر شما ، آيا نمىدانيد كه اين خاندان ( نبوّت ) از سرشت اين آفريدگان ديگر نيستند ؟ و آيا نمىدانيد كه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله از حسن و حسين عليهما السّلام كه دو كودك بودند بيعت گرفت و جز اين دو از ديگر كودكان بيعت نپذيرفت ؟ آيا نمىدانيد كه پدرشان على عليه السّلام هنگامى كه نه ساله بود به پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله ايمان آورد و خداوند قبول كرد و پيامبرش ايمان او را پذيرفت ، در حالى كه ايمان هيچ كودكى جز او پذيرفته نمىشود ؟ و پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله هيچ كودكى را جز او دعوت ( به اسلام ) نفرمود ؟ آيا نمىدانيد كه به راستى اينان خاندانى هستند كه از نژاد يك ديگرند و آنچه بر آخرين ايشان مىگذرد همان است كه بر نخستين ايشان گذرد ؟ ( 1 )

مسأله‌اى شگفت

( 2 ) مأمون به يحيى بن اكثم گفت : پرسشى براى ابى جعفر محمد بن الرضا عليهما السّلام طرح كن كه از پاسخش درماند « 1 » . پس ( يحيى ) گفت : اى ابا جعفر چه گويى در بارهء مردى كه با زنى زنا كرده ، آيا حلال است كه ( بعد ) با او زناشويى كند ؟ امام عليه السّلام فرمود : زن را بگذارد تا از نطفهء او و نطفهء ديگرى پاك گردد ، چه اطمينان ندارد كه با مرد ديگرى هم نياميخته باشد . سپس اگر خواهد با او زناشويى كند زيرا مثل او به درخت خرمايى ماند كه مردى به حرام از آن خورده و سپس همان درخت را خريده و ميوهء آن را به حلال خورده باشد . پس يحيى فروماند . ( 3 ) آنگاه ( امام ) ابو جعفر عليه السّلام به او فرمود : اى ابا محمد ، تو چه گويى در بارهء مردى كه بامداد زنى بر او حرام بود هنگام برآمدن روز حلال شد و در نيمهء روز بر او حرام و سپس ظهر حلال گشت و آنگاه عصر حرام شد و سپس در مغرب حلال و نيمه شب بر او حرام و سپيده دم حلال گشت و با بر آمدن روز حرام شد و آنگاه در نيمهء روز حلالش گرديد ؟ يحيى و فقيهان جملگى گيج و مبهوت شده و گنگ ماندند . آنگاه مأمون گفت : اى ابا جعفر ، خدايت عزيز دارد ، اين مسأله را براى ما توضيح بفرما . ( امام ) عليه السلام فرمود : اين مرد به كنيزى كه بر او حلال نبود نگريست ، بعد او را خريد و برايش حلال شد ، سپس وى را آزاد كرد و بر او حرام شد آنگاه او را به همسرى گرفت و حلالش شد پس ظهارش كرد « 2 » و بر او حرام گشت بعد كفّاره ظهار را پرداخت و حلالش شد آنگاه او را يك طلاق داد و بر وى حرام گشت سپس از طلاق خود رجوع كرد و حلالش شد ، بعد مرد از اسلام برگشت و ( زنش ) بر او حرام شد ، بعد توبه كرد و به اسلام باز آمد و زنش به همان نكاح پيشين به همسرى او بازگشت و حلال شد ، چنان كه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله چون ابى العاص
هامش
( 1 ) اين روايت را مفيد رحمه الله در الارشاد و فتّال نيشابورى در الروضة با اندك تفاوتى آورده‌اند . ( 2 ) ظهار آن است كه مردى به زن خود گويد : چنان كه مادرم بر من حرام است تو نيز همچنانى « انت علىّ كظهر امّى » و زن بر او حرام شود و تا كفّاره ندهد حلال نگردد . - م .