آورد . و سپس هر چه مىخواست يادداشت مىكرد .
( 1 ) و فرمود عليه السّلام : چون شخص حاضرى را نام برى ( از جهت احترام ) كنيهء او را بگو و اگر غايب باشد نامش را بگو . ( 2 ) و فرمود عليه السّلام : دوست هر كس خرد او و دشمن هر كس نادانى اوست .
( 3 ) و فرمود عليه السّلام : اظهار دوستى با مردم نيمى از خرد است .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : خداوند ، بگو مگو ( و پر حرفى ) و ضايع كردن مال و خواهش بسيار ( سماجت ) را دشمن مىدارد .
( 5 ) و فرمود عليه السّلام : خرد مرد مسلمان كامل نيست مگر اينكه ده خصلت در او باشد . خير از او اميد رود ، و ( مردم ) از شرّش ايمن باشند . خير اندك را از ديگر كس زياد شمارد و خير بسيار را از سوى خود اندك انگارد . از حاجتهايى كه از او مىطلبند به ستوه نيايد و در طول عمرش از طلب دانش دلتنگ نشود . درويشى در راه خدا نزد او خوشتر از توانگرى باشد و خوارى در راه خدا را از عزّت همراه با دشمن او دوستتر دارد ، گمنامى براى او دلانگيزتر از نامدارى باشد . ( 6 ) سپس . ( امام ) عليه السّلام فرمود : دهم ، و دهمى چيست ؟ عرض كردند : چيست ؟ ( امام ) عليه السّلام فرمود : كسى را ننگرد مگر آنكه بگويد : او از من بهتر و پرهيزگارتر است ، و به راستى ، مردم ( نسبت به او ) دو گونهاند : مردى كه از او بهتر و پرهيزگارتر است و مردى كه از او بدتر و پستتر است . پس اگر مردى را بيند كه از او پستتر و بدتر است گويد : شايد باطنش بهتر باشد و خوبى او كه اين خوش باطنى است براى او بهتر است امّا خوبى من آشكار است و همين آشكار بودن خوبى براى من بدتر است « 5 » ؛ و اگر كسى را بيند كه از او بهتر و پرهيزگارتر باشد نسبت به او فروتنى كند تا به ( مقام ) او برسد ، و چون چنين كرد ، شكوهش والايى گيرد و خيرش پاكيزه شود و نامش نيكو گردد و بر مردم روزگارش سرورى و سيادت كند .
( 7 ) مردى از آن حضرت تفسير اين گفتهء خدا را پرسيد كه :
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
- هر كه به خدا توكّل كند او را بس است » « 6 » . ( امام ) عليه السّلام فرمود : توكّل را درجههايى است : يكى اين كه در همه كارت در آنچه با تو كند به دو اعتماد كنى ، و به هر چه كند خشنود باشى و بدانى كه او از خيرخواهى و رعايت حال تو كوتاهى نفرمايد و بدانى كه در اين باره فرمان او راست ، پس با واگذارى همهء كارهايت به او ، به وى توكّل كنى . يكى ديگر اين كه به امور غيبى خدا كه به دانش تو در نگنجد ، ايمان داشته باشى و دانش نهان را به او و آگاهى او بر آن ، واگذارى و در امور غيبى و جز آنها به دو اعتماد كنى .
هامش
( 5 ) به گفتهء سعدى ، يعنى اگر: نيك باشىّ و بدت داند خلق * به كه بد باشى و نيكت دانند .- م .
( 6 ) الطلاق ، 3