تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
پس از آن روى سخن را به ديگر مؤمنان فرموده گويد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
- اى مؤمنان از خداوند و پيامبر و اولو الامرتان اطاعت كنيد » « 19 » يعنى همان كسانى را كه كتاب و حكمت به ميراثشان رسيده « 20 » و به سبب اين دو ( موهبت ) محسود ديگران شدند به گفتهء خداوند :
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً
- يا مگر به خاطر آنچه خداوند از لطف خويش به ( بعضى از ) مردمان بخشيده به آنان رشك مىبرند ؟ ما به خاندان ابراهيم كتاب آسمانى و نبوّت داده‌ايم و به آنان فرمانروايى بزرگى بخشيده‌ايم » « 21 » يعنى حقّ فرمانبردارى از برگزيدگان پاك . و « ملك » در اينجا حقّ و امتياز فرمانبردارى از ايشان است . ( 1 ) علماء گفتند : آيا خداى تعالى ( اصطفاء - برگزيدگى ) را در قرآن تفسير كرده است ؟ ( امام ) رضا عليه السّلام فرمود : برگزيدگى ( و اصطفاء ) را در ظاهر ( قرآن ) علاوه بر باطن آن در دوازده جا تفسير كرده است : ( 2 ) 1 . نخستين جا گفتهء خداست :
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
- و رهطك المخلصين - و خاندان خويشاوندت را هشدار ده - و تيره و تبار مخلصت را » « 22 » كه در قرائت أبيّ بن كعب « 23 » چنين است
هامش
( 19 ) النساء ، 59 ( 20 ) در العيون به جاى « الّذين اورثهم الكتاب » ، [ الذين قرنهم بالكتاب - كسانى كه قرينشان داشت با كتاب ] آمده است . ( 21 ) النساء ، 54 ( تجديد استناد امام عليه السّلام به اين آيه كه چند سطر پيش نيز بدان استشهاد فرمود اينك از لحاظ بعد ديگر آن يعنى اثبات ملك و فرمانروايى برگزيدگان و اولى الامر است و مراد اولى الامرى است كه مؤيّد به كتاب و حكمت باشند . - م . ) ( 22 ) الشعراء ، 214 ( 23 ) ابى بن كعب بن قيس انصارى خزرجى ، مكنّى به ابى المنذر و نيز ابى الطّفيل از فضلاى صحابه و سيّد القرّاء ( رئيس درست‌خوانان قرآن از لحاظ لفظ و اعراب ) بود كه وحى را مىنوشت . در بدر شركت كرد و در عقبه با هفتاد تن ديگر حضور داشت و با پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله بيعت كرد و ميان او و سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل برادر خواندگى جارى شد . او از دوازده نفرى است كه خلافت را بر ابو بكر ناروا شمردند و خواستند او را از منبر پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله به زير كشند . وى پيشاهنگى و نشستن ابو بكر را به جاى پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله سخت زشت شمرد و به او گفت : اى ابو بكر ، منكر حقّى كه خداوند آن را براى ديگرى مقرر فرموده مشو و نخستين كسى مباش كه از وصيّت پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله نافرمانى كنى ، و اوّلين كسى مباش كه با فرمان او برخوردى مخالف داشته باشى ، پس حق را به شايسته‌اش برگردان تا ايمن مانى و به گردنكشى خود ادامه مده كه پشيمان گردى و به توبه پرواز تا گناهت سبك شود و به اين كار كه خداوند براى تو مقرر نفرموده نپرداز كه و بال كردارت را خواهى ديد ، چه به زودى از اين وضعى كه در دنيا دارى جدا خواهى شد و به سوى پروردگارت رهسپار مىشوى و از تو به سبب آنچه كرده‌اى بازخواست مىفرمايد و پروردگارت نسبت به بندگان خود ستمكاره نيست . وى ، رحمه الله در روزگار عمر وفات يافت و عمر در مرگ او گفت : « امروز سرور و سيّد مسلمانان در گذشت » .