تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
در چيزى نهفته است . گوينده از آنچه در خاطرش گذرد ، چون تابش يا نمودگار يا شبح يا سايه ، تعبيرى كه « او » را در برگيرد نيابد زيرا « او » پيش از آفرينش بود ، در حالى كه چيزى جز « او » در آن حال نبود « 10 » و « حال » نيز در همين وضع است . « 11 » به راستى ، اينها صفاتى پديد شده و ترجمان ( و تعبيرى ) از پندارگر است تا خود بفهمد . « 12 » اى عمران آيا فهميدى ؟ عرض كرد : آرى . ( 1 ) ( امام ) رضا عليه السّلام فرمود : بدان كه پندار و خواست و اراده يك معنى دارد كه به سه نام آمده است . نخستين پندار و خواست و ارادهء او حروفى بودند كه آنها را بنياد هر چيز و روشنگر هر مشكلى قرار داد ، و در پنداشت خويش معنايى جز همان ( معانى ) متناهى مقرّر نداشت و آنها را هستى نبود زيرا پنداشته به پندار بودند و خداوند بر پندار پيشى داشت از آن رو كه پيش از او و با او چيزى نبود و پندار بر حروف پيشى داشت و حروف پديد آمده به پندار بودند ، و پندار بود و پيش از خدا مذهبى نبود و پندار ناشى از خدا جز ( ذات ) خداست . از اين رو كار ( و آثار ) هر چيزى جز ( ذات ) او شد و حدّ ( يا تعريف ) هر چيزى غير از ( خود ) آن است و صفت هر چيزى غير از خود موصوف است و تعريف هر چيزى غير از « خود » تعريف شده است ، چه به راستى ، حروف همان الفاظ جدا جدايى هستند كه بر خويش استوارند و جز بر خود دلالت نمىكنند ، پس آنگاه كه آنها را با يك ديگر تركيب كنى و ( مجموعهء ) حروفى ( به صورت كلمه ) از آنها گردآورى بر ديگر چيزها جز خود از ( قبيل ) نامها و صفتها دلالت كنند . ( 2 ) و بدان كه به راستى ، صفتى بىموصوف و نامى بىمعنى و تعريفى بىتعريف تعريف‌شده‌اى نباشد و نامها و صفتهاى همگى بر كمال و هستى دلالت كنند و بر احاطه ( و فراگيرى مطلق ) دلالت ندارند همچنان كه بر هستى از جهت ( صورت آن ) كه چهار گوشگى و گردى و سه گوشگى ( و امثال آن ) است دلالت كنند . زيرا خداوند را به نامها و صفتها شناسند نه به حدّ واقع ( و كنه ذات ) و چيزى از اين ( تعريفها ) به خداوند درنيايد و ( تعلّق نگيرد ) تا آنكه آفريدگانش او را بشناسند چنان كه خود را مىشناسند و اگر صفاتش بر او دلالت نداشت و از نامهايش بر او راه نمىبردند پرستش مردم منحصر به همان نامها و صفتهاى او ، بدون معناى او ، مىبود و اگر چنين مىبود لازم مىآمد كه پرستيدهء يگانه‌اى جز خداوند باشد زيرا صفاتش جز « خود » اوست . « 13 »
هامش
( 10 ) در العيون به جاى « قبل الخلق في الحال الّتى لا شىء فيها غيره و الحال ايضا في هذا الموضع فانّما هى صفات محدثة . . . » ، [ قبل الخلق اذ لا شىء غيره و ما اوقعت عليه من الكل فهى صفات مستحدثة . . . و بر همه به چيزهايى كه دست‌يابى همان صفات پديد آمدهء حدوث پذير است ] آمده است . ( 11 ) يعنى حتّى همين « حال » هم كه گوييم : « در حالى كه » پيش از آفرينش نبود تا ظرفى فرض شود كه خداوند ( نعوذ باللَّه ) مظروفش باشد . - م . ( 12 ) در العيون به جاى « . . . من متوهّم ليفهم » ، . . . [ يفهم بها من فهم - كه آن كه فهم مىكند به وسيلهء آنها بفهمد ] آمده است . ( 13 ) يعنى چون صفات الهى غير از ذات منزّه و مجرّد سبحانى است ، مردم صفات را كه به عقلشان در مىگنجد مىپرستيدند نه صاحب صفات را كه ذات منزّه و مجرّد خداوند و فوق گنجايش ذهن و وهم بشرى است و اين يا شرك و يا « دگرپرستى و غير از خداپرستى » مىشد .
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 434 | ابن شعبة الحراني / پرويز اتابكى