( 1 ) و تكبير در ( عيد ) قربان به دنبال ده نماز است كه از ظهر روز قربان آغاز مىشود ( 2 ) و در ( عيد ) فطر ( از پى ) پنج نماز است كه از مغرب شب ( عيد ) فطر آغاز مىشود .
( 3 ) زائو بيست روز بىنماز باشد و نه بيشتر از آن « 42 » و اگر پيش از آن پاك شد نماز بخواند و گر نه تا بيست روز درنگ كند سپس غسل كند و عمل مستحاضه را به جاى آرد « 43 » .
( 4 ) با اعتقاد به عذاب قبر و نكير و منكر و رستاخيز پس از مرگ و حساب و ميزان و صراط ، ايمان آورند ، و بيزارى جستن از پيشوايان گمراهى و پيروانشان ، و دوستدارى دوستان خدا ( شرط ايمان است ) ، ( 5 ) و حرام بودن بيش و كم مى - و هر مستى آورى خمر است - و آنچه بسيارش مستى آورد اندكش نيز حرام است . و بيچاره مى ننوشد كه او را مىكشد . « 44 » ( 6 ) و تحريم هر حيوان درنده كه دندان نيش دارد و هر پرنده كه چنگال دارد و تحريم سپرز ( طحال ) زيرا خون ( بسته شده ) است و جرى « 45 » ( ماهى مارسر ) و طافى « 46 » ( ماهى مرده در آب ) و مارماهى و زمّير « 47 » ( ماهى تيغ پشت ) و هر چه پوست زبر ندارد . و از پرندگان آنچه چينهدان ندارد « 48 » و از تخم پرندگان ، خوردن هر چه دو سويش متفاوت باشد حلال و آنچه دو سويش برابر باشد حرام است . ( 7 ) و دورى از گناهان بزرگ كه عبارتند از : كشتن كسى كه خدا ريختن خونش را حرام كرده ، و نوشيدن مى ، و عاقشدگيها از جانب پدر و مادر و گريز از پيشروى ( در جهاد ) و خوردن مال يتيمان به ستم ، و خوردن مردار ، و خوردن خون و گوشت خوك ، و قربانى براى غير خدا بدون ضرورت به آن ، و رباخوارى و حرامخوارى پس از علم به حرام بودن آن . و قمار و كم فروشى در ترازو يا پيمانه و متّهم كردن زنان پاكدامن شوهردار ، و زنا ، و همجنس گرايى مردان ، و گواهيهاى ناحق ، و دلسردى از روح الهى ، و ايمنى از مكر خدا ، و نوميدى از رحمت خدا ، و يارى به ستمكاران و پشتگرمى به ايشان ، و سوگند دروغ ، و نپرداختن بدهى بدون تنگدستى ، و بزرگى فروشى ، و كفر ، و اسراف و ريخت و پاش ، و خيانت ، و پنهان داشتن گواهى ، و سرگرميهايى كه ( آدمى را ) از ياد خدا باز مىدارد چون ، آواز و تار زنى ، و اصرار بر ارتكاب گناهان
هامش
( 42 ) در العيون به جاى « و النّفساء تقعد عشرين يوما » ، [ و النفساء لا تقعد عن الصلاة اكثر من ثمانية عشر يوما - زائو بيش از هجده روز از نماز باز نماند ] آمده است .
( 43 ) يعنى مثل مستحاضه پارچهاى برگيرد . - م .
( 44 ) يعنى مى سبب هلاكت بيچارهء ميخواره مىشود .
( 45 ) « جرى » ماهى يا آبزى دراز و نرمپوستى كه استخوانى جز استخوان سر و سلسله فقرات ندارد و فاقد فلس است ( و سرش به مار ماند و البتّه غير از « مارماهى » است كه در همين عبارت به لفظ فارسى نامش آمده است . - م . )
( 46 ) « طافى » هر ماهى در آب مرده كه چون روى آب مىآيد و زير و بالا مىشود به نام « طافى » خوانده شده است .
( 47 ) نوعى ماهى است كه يك رده تيغ ( نه به گونه بالك ) بر پشتش برآمده ( و زهرآگين است ) و گويند بيشتر در آب شيرين باشد . در پارهاى نسخهها [ الزّمار ] آمده است .
( 48 ) شرحش پيشتر در صفحه 343 گذشت .