در واقع آنچه را خداوند در قرآن نازل فرموده تكذيب كرده باشد .
( 1 ) و فرمود عليه السّلام : چهار چيز از اخلاق پيامبران عليهم السّلام است : نكوكارى ، گشاده دستى ، شكيبايى بر ناگوارى و قيام به حقّ مؤمن .
( 2 ) و فرمود عليه السّلام : مصيبتى را كه بر آن صبرت دادهاند و بر اثر آن پاداش الهى بر تو واجب آيد ، مصيبت مشمار زيرا به راستى مصيبت آن است كه چون مصيبت رسيده هنگام رسيدنش شكيبايى نكند از مزد و پاداش آن محروم شود .
( 3 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى ، صلهء رحم و نيكوكارى حساب را آسان كنند و ( آدمى را ) از گناهان باز دارند پس با برادران خويش صلهء رحم بجاى آريد و به برادرانتان احسان كنيد هر چند به سلامى خوش يا پاسخ سلامى باشد .
( 4 ) سفيان ثورى گفت : بر ( حضرت ) صادق عليه السّلام در آمدم « 70 » و به او عرض كردم : به من سفارشى فرما كه پس از تو حفظش كنم . حضرت عليه السّلام فرمود : آيا ( نيك ) حفظش مىكنى ؟
عرض كردم : آرى اى زادهء دخت پيامبر خدا ، « 71 » بر من منّت افزاى . ( امام ) عليه السّلام فرمود : اى سفيان ، دروغگو را مروّت نيست و حسود را آسايش نباشد . و پادشاه را دوستى نبود . و متكبّر را رفيقى نه ، و بدخوى را آقايى و سرورى نباشد . سپس ( امام ) عليه السّلام از سخن باز ايستاد . عرض كردم : اى پسر دخت پيامبر خدا ، بيشم فرماى . ( امام ) عليه السّلام فرمود : اى سفيان ، به خدا اعتماد كن تا خداشناس باشى . و بدان چه تو را روزى كرده خرسند باش تا توانگر باشى . رفاقت ( با ديگران ) چنان كن كه با تو رفاقت مىكنند تا ايمانت بيفزايد ، و با بدكار رفاقت مكن كه تبهكاريت آموزد .
و در كار خود با كسانى مشورت كن كه از خداى عزّ و جلّ مىترسند . آنگاه ( حضرت ) عليه السّلام از كلام باز ايستاد . عرض كردم : اى پسر دخت پيامبر خدا بيشترم بفرماى . ( حضرتش ) عليه السّلام فرمود : اى سفيان ، هر كه عزّتى ( و تفوّقى ) خواهد بى ( لوازم ) سلطنت و كثرتى خواهد بى ( داشتن ) ياران زياد و شكوهى بىدارايى ، بايد از ذلّت نافرمانى از خدا به عزّت فرمانبردارى از او منتقل شود . « 72 » آنگاه ( حضرتش ) عليه السّلام از سخن خوددارى كرد . عرض كردم : اى پسر دخت پيامبر خدا ، بيشتر از اينم در افزاى . ( حضرتش ) عليه السّلام فرمود : اى سفيان ، پدرم عليه السّلام مرا به سه چيز ادب آموخت « 73 » و از سه چيز باز داشت . امّا آن سه كه بدانها ادبم آموخت اين بود كه به من
هامش
( 70 ) صدوق اين روايت را در خصال با تفاوت الفاظ آورده است كه بدانها اشاره مىكنيم .
( 71 ) خصال به جاى « يا ابن بنت رسول الله » در اينجا و آنچه بعد از اين آمده [ يا ابن رسول الله - اى پسر پيامبر خدا ] آورده است
( 72 ) در خصال به جاى « عزّا بلا سلطان و كثرة بلا اخوان و هيبة بلا مال فلينقل من ذلّ معاصى اللَّه » ، [ . . . عزّا بلا عشيرة و غنى بلا مال و هيبة بلا سلطان فلينتقل من ذلّ معصية الله . - عزتى بىعشيره و تبار و توانگرى اى بىمال و شكوهى بىچيرگى و درازدستى ، بايد از ذلّت نافرمانى از خدا منتقل شود . . . ] آمده است .
( 73 ) در خصال به جاى « ادّبنى ابى عليه السّلام » ، [ امرنى والدى عليه السّلام - پدرم عليه السّلام فرمانم داد ] آمده است .