به خويشاوندان خود از فرزندان عبد المطّلب داد ، و سهمى براى يتيمان مسلمان نهاد و سهمى براى بيچارگانشان و سهمى براى مسلمانانى كه در راه سفر غير تجارتى وامانده بودند گذاشت . اين روز بدر بود و چنين بود راه تقسيم غنيمتهايى كه با شمشير زدن به دست آمده بود .
( 1 ) اما آنچه بىتاخت و تاز اسب سواران و جمّازهرانان ( و لشكر كشى ) به دست آيد ، ( داستانش اين است ) : هنگامى كه مهاجران به مدينه آمدند انصار نيمى از خانهها و نيمى از داراييهاى خود را به ايشان دادند . مهاجران در آن هنگام نزديك به صد مرد بودند . و چون پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله بر بنى قريظه و بنى نضير « 14 » پيروز شد و اموالشان را گرفت ، حضرتش صلّى اللَّه عليه و آله به انصار فرمود :
هامش
( 14 ) بنو قريظه و بنو نضير دو قبيلهء يهودى در مدينه بودند كه ميان ايشان با پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله عهد و پيمان بود ولى عهدشكنى كردند . بنو قريظه عهد و پيمان خود را در جنگ خندق به سال پنجم هجرى شكستند و از دستههايى بودند كه مزاحم مسلمانان شدند و چون پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله از آن جنگ بپرداخت با بعضى اصحاب خود بر سر آنان درآمد و چند شبانه روز آنها را در محاصره گرفت تا مردى از قبيلهء اوس كه هم پيمان آنها بودند ، يعنى سعد بن معاذ بر آنان دست يافت . سعد جمعى را بكشت و گروهى را اسير كرد . خداوند تعالى در بارهء ايشان اين آيه را نازل فرمود :وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً- و آن گروه از اهل كتاب را كه از آنان ( احزاب / گروه مشركان همدست ) پشتيبانى كردند از برج و باروهاشان و در دلشان ( از شما مسلمانان ) ترس افكند تا آنكه گروهى از آنها را به قتل رسانيديد و گروهى را اسير كرديد * و شما را وارث سرزمين و خانهها و اموال آنها كرد و نيز سرزمينى را كه هيچ بر آن قدم ( به جنگ ) ننهاده بوديد نصيب شما گردانيد و خدا بر هر چيزى تواناست . » ( الاحزاب ، 26 و 27 ) .
امّا بنو نضير ، هنگامى كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله به ميان آنها آمده بود تا براى پرداخت ديهء دو نفر از بنى عامريان كه همسايهء پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله بودند و عمر بن اميّه ضميرى ( يكى از ياران رسول اكرم ) آنها را كشته بود ، كمكى از ايشان بگيرد توطئه كردند و هنگام بازگشت او از « بئر معونة » سنگى از فراز دژ بر سرش افكندند كه خدايش حفظ كرد و از خيانت آنان آگاه شد . پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله به مدينه باز آمد و محمد بن مسلم را نزد آنان فرستاد و پيغام داد كه از خانههاى خود بيرون آيند و از آن سرزمين كوچ كنند ولى آنان نپذيرفتند پس پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله چند شبانه روز ايشان را در محاصره گرفت تا بدين دستور گردن نهادند و پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله با آنان مصالحه فرمود به اين شرط كه پارهاى اموال خود را به اندازهاى كه بار اشتران توانند كرد با خويش ببرند و باقيماندهء اموال از آن پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله باشد . پس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آنها را از خانهها و سرزمينشان تبعيد كرد و متصّدى اخراج آنها محمد بن مسلمه بود .
آنان از بازار مدينه عبور كردند و در شهرهاى مختلف پراكنده شدند . در سورهء حشر آياتى در بارهء آنان نازل شده است .
پس اموال و املاكشان به غنيمت پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله درآمد و ملك شخص او شد . خداى تعالى اين غنيمت را كه از نوع غنايمى كه با جنگ و كشتار و تسلّط حاصل مىشود نبود ، به شخص پيامبر خود ارزانى داشت . خداوند پيامبر را بر ايشان و آنچه در اختيار داشتند چيره و مسلّط فرمود پس اين امر به خودش واگذار شده بود و هر گونه مىخواست به مصرف مىرساند و آن را مانند غنيمتى كه بر اثر جنگ و پيكار گرفته و دستاوردهايى كه با اعمال قهر و قدرت به دست آورده باشد تقسيم نمىفرمود . پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آن را تنها ميان مهاجران تقسيم كرد و جز به دو تن از انصار يعنى سهل بن حنيف و سماك بن ابى خراشه ، به سبب فقر اين دو ، به ديگر انصار چيزى از آن نداد . گفتهاند :
مقدارى از آن صدقهء او بود كه در اختيار اولاد فاطمه عليه السّلام باقى ماند . اين رويداد به سال چهارم هجرى نبوى بوده است .