تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
خود احساس نياز نمىكنند ؛ و ( آنان را ) و لو خود نيازمندى داشته باشند ، بر خود برمىگزينند ، و كسانى كه از آزمندى نفس خويش در امان مانند ، هم آنان رستگارانند . » « 17 » ( 1 ) و در حقيقت ( در اين ميان ) مردانى نيز بودند كه از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله پيروى كردند ولى مسلمانان به سبب اموالى كه از آنها به غنيمت گرفته بودند آنها را دلخون و انتقامجو ساخته بودند و دلشان لبريز از خشم بود ، ( اين افراد ) پس از آنكه اسلامشان به خوبى پا گرفت پيش خود از آنچه در ايام شرك داشتند توبه طلبيدند ( و استغفار كردند ) و از خدا خواستند كه كينهء دلهايشان را نسبت به آنان كه پيشتر از ايشان ايمان آورده بودند بزدايد و براى آنها نيز طلب آمرزش كردند چندان كه عقدهء دلهايشان گشوده شد و با همانها برادر شدند . خداوند اينان را كه چنين گفتند به ويژه ستود و فرمود :
وَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا ، رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ
- و آنان كه پس از آنها آمده‌اند گويند پروردگارا ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما سبقت دارند ، بيامرز ، و در دلهاى ما نسبت به مؤمنان كينه‌اى مگذار ، پروردگارا تويى كه بسيار رئوف و مهربانى » « 18 » پس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله به همهء مهاجران قريش به اندازهء نيازشان كه مىديد عطا فرمود زيرا آن مال ، خمس داده نشد كه برابر تقسيم شود و به هيچ يك از مهاجران قريش نيز چيزى از آن نداد مگر به دو تن از انصار كه نام يكى سهل بن حنيف « 19 » و نام ديگرى ابو دجانة ،
هامش
( 17 ) الحشر ، 9 ( 18 ) الحشر ، 10 ( 19 ) سهل بن حنيف بن واهب انصارى اوسى ، از اصحاب پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله كه در جنگ بدر و ديگر غزوات حضور داشت . وى در آغاز اسلام در نخستين سال هجرت شبانه بتهاى ( چوبين ) قوم خود را شكست و آنها را نزد زن مسلمان بىشوهرى از انصار آورد و به او گفت : اينها را بگير و هيزم مطبخ كن . امير مؤمنان عليه السّلام پس از مرگ او اين واقعه را با شگفتى نقل مىفرمود . روايت كنند كه او در « عقبه » حضور يافت و از نمايندگان دوازده‌گانه‌اى بود كه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله در شب « عقبه » آنها را انتخاب فرمود . وى از كسانى بود كه در روز احد ، آنگاه كه ديگر مردم گريختند ، به پايمردى در كنار پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله ايستادند و به جان خود با او بيعت كردند و آن روز با پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله زير باران تير قرار گرفتند و پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله ( به مطايبه ) مىفرمود : « سهل » را هدف بگيريد كه او هدفى سهل ( و آسان ) است . او از اصحاب امير مؤمنان عليه السّلام بود كه به حضرتش مراجعه كرد و همچنان در صحبت امام بود تا به خلافت با امير مؤمنان ( عليه السّلام ) بيعت شد و چون امام عليه السّلام به جانب بصره رفت وى را به عنوان والى مدينه در آن شهر بگماشت . سپس وى را والى فارس فرمود ولى مردم فارس او را بيرون كردند كه امام عليه السّلام زياد را به آن سامان گسيل فرمود و وى مردم را راضى كرد و مصالحه نمودند و خراج گزاردند . سپس سهل در صفّين در ركاب على عليه السّلام حضور يافت و او با برادرش عثمان بن حنيف از افراد شرطهء سپاه ( دژبانى ارتش ) بود . وى پس از آنكه همراه امام عليه السّلام از صفّين بازگشت در كوفه درگذشت . وى محبوبترين كسان امير مؤمنان بود چندان كه امام عليه السّلام در مرگش بىتابى كرد و فرمود : « اگر كوه « جبل » هم مرا دوست گيرد ، در هم غلتد و فرو ريزد » ( مراد امام عليه السّلام اين بود كه اگر جبل هم مرا دوست گيرد فرو ريزد چه رسد به اين يار از دست رفته كه نامش « سهل » ( به معنى دشت ) بود . ) امام عليه السّلام او را در كفنى از برد سرخ سياه گونه پوشانيد و پنج نماز بر او خواند و بيست و پنج تكبير گفت ، بدين گونه كه نمازى بر او مىخواند و پنج تكبير مىگفت و سپس جنازه را اندكى مىبردند و بر زمين مىنهادند و ديگر بار بر او نماز مىخواند و پنج تكبير ديگر مىگفت و تا مرقدش چنين فرمود و گفت : « اگر هفتاد بار هم بر او تكبير مىخواندم شايستهء آن بود » .
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 350 | ابن شعبة الحراني / پرويز اتابكى