تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
هامش
باشد يعنى « او را به دانش مىدانى و مىشناسى » يا از نوع مفعول مطلق نوعى باشد « تعلمه علما ( ما ) - با نوعى دانش او را در مىيابى » يا مراد علم ذاتى ، يا مطلق صفت علم خداى تعالى باشد . و امّا اينكه فرمود : « كما قالوا ليوسف . . . الخ » مثالى است براى شناخت كسى كه خود با مشاهدهء خويشتن به خويش معرفت يافته نه به وسيله‌اى غير از خود از قبيل معانى و صفات و امثال آن . و همچنين فرمودهء او كه : « اما ترى اللَّه يقول : ما كان لكم . . . الخ - آيا نبينى كه خدا فرمايد : شما را نرسد كه . . . » مثال ديگرى است كه امام عليه السّلام زده و آن را به مسألهء نصب امام تأويل فرموده كه ايجاد « عين » آن درخت پاكيزه از افعال خداى سبحان است نه غير او . روند حديث براى بيان است كه خداى سبحان چنان كه بايد و شايد به غير از خود شناخته نمىشود و اگر شناختى به او حاصل آيد در واقع شناختى است كه از خود او به ذاتش حاصل شده و تمام ( چيزهاى ديگر ) غير از او هم به وسيلهء او شناخته شوند و اين همان روندى است كه صدوق در كتاب توحيد به دو طريق از عبد الاعلى ، از ( حضرت ) صادق عليه السّلام آورده است كه فرمود : هر كه پندارد خداوند را به حجاب ، يا به صورت ، يا به مثال شناخته است مشرك باشد زيرا حجاب و صورت و مثال غير از « خود » اوست و به راستى ، او يگانهء يكتاست . پس چگونه كسى كه پندارد او را به وسيلهء « غير او » شناخته دم از يكتاشناسى تواند زد . به حقيقت آن كس خدا را شناخته كه خدا را ( هم ) به خدا شناخته باشد و هر كه اين گونه او را نشناخته باشد « او » را نشناخته بلكه « غير او » را شناخته - تا آنجا كه ( امام عليه السّلام ) فرمايد - آفريده چيزى درنيابد مگر به وسيلهء خدا و شناخت به خدا ( نيز ) حاصل نيايد مگر به خدا . تا پايان حديث . از تمام آنچه گذشت معنى گفتهء امام عليه السّلام روشن مىشود كه : « هر كه پندارد - تا آنجا كه فرمايد - چنان كه حقّ سنجش اوست نسنجيده‌اند » و فرمودهء او كه : « هر كه پندارد خدا را به گمان دلها مىشناسد مشرك باشد » از اين روست كه او مثالى را كه در دل خود ايجاد كرده مىپرستد در حالى كه آن مثال « عين » خدا نيست و معنى فرمودهء او كه « هر كه پندارد خدا را به نام مىشناسد . . . الخ » اين است كه چنين كسى در خداى تعالى گمان حدوث برده است . و فرمودهء او : « هر كه پندارد نام و معنى را با هم پرستد . . . الخ » از آن روست كه نام غير از معنى و مفهوم است و فرمودهء او : « هر كه پندارد خدا را به صفت مىپرستد نه به ادراك احاله به غايب كرده باشد » يعنى او خدايى را كه غايب است اثبات و ستايش مىكند در صورتى كه خداى تعالى هرگز از آفريدگانش غايب نيست و خود فرمايد :أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ - أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ- آيا ( همين حقيقت ) كه خدا بر همه موجودات عالم پيدا گواهست از برهان كفايت نمىكند ؟ - هان بدانيد كه كافران از لقاى خداى خود در شك و انكارند و باز بدانيد كه او بر هر چيز چيره است . ( فصّلت ، 53 و 54 ) و بيان اين پيشتر گذشت . و فرمودهء او كه : « و هر كه پندارد صفت و موصوف با هم مىپرستد يكتاپرستى را ابطال كرده » از باب همين ادّعاى او دائر بر مغايرت صفت و موصوف است . و فرمودهء او كه : « هر كه پندارد كه موصوف را به صفت مىافزايد ، بزرگ را كوچك شمرده . . . تا پايان » از آن روست كه او مىپندارد خداى سبحان را از صفاتى چون آفرينش و زندگى بخشى و ميراندن و روزى رساندن مىشناسد و اين صفتها ناگزير صفات افعال خدا هستند ( نه صفات ذات سبحان او ) پس به راستى بزرگ را كوچك شمرده زيرا خداى سبحان « خود » بزرگتر و عظيم‌تر از فعلى است كه منسوب به اوست و به اين ترتيب خدا را چنان كه بايد سنجيد نسنجيده‌اند . فرق بين شناخت او از طريق افزودن موصوف به صفت و شناخت او به صفت نه به ادراك اين است كه نخستين ادعا مىكند كه خدا را با مشاهدهء صفتش مشاهده كرده و دوّمى مدّعى است كه خدا را با توصيفى كه از صفت او به عمل آمده شناخته و مراد از صفت در فرض اوّل صفات فاعلى قايم به اوست چون برخاستن و در فرض دوّم مراد بيان و وصفى است كه پندارنده بيانش مىكند خواه از صفات خداى تعالى باشد يا چنان نباشد . براى مغايرت صفت و موصوف معنى دقيقترى از آنچه گذشت نيز وجود دارد كه مقتضى بسط كلام است و در اين مختصر نمىگنجد . ( از افادات استاد علّامه حاج سيد محمد حسين طباطبايى تبريزى ، رحمه اللَّه )
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 334 | ابن شعبة الحراني / پرويز اتابكى