( 1 ) و امّا از آزرم ، نرمش خيزد و مهربانى و ناظر ديدن خدا در نهان و آشكار و سلامت نفس و گريز از شرّ و خوشرويى و بخشندگى و پيروزمندى و نيكنامى آدمى در ميانهء مردم ، و اين بهرههايى است كه خردمند از آزرم برد . پس خوشا بر آن كس كه اندرز خدا را بپذيرد و از رسوايى بيم كند .
( 2 ) امّا از گرانقدرى « 13 » ، نرم رفتارى آيد و دورانديشى و امانت پردازى و ترك نادرستى و راستگويى و نگهدارى ناموس « 14 » و نيكو داشت مال و آمادگى برابر دشمن و باز داشتن از ناپسند و ترك نابخردى .
و اين همه خردمند را به سبب گرانقدرى نصيب شود . پس خوشا كسى كه خدايش وقار بخشيد و در وجودش سبكسرى و نادانى نيست و گذشت كند و چشم پوشى نمايد .
( 3 ) و امّا از پايدارى بر كار نيك ، ترك هرزگيها نتيجه شود و دورى از دلهره و احتياط كردن و يقين و نجات دوستى و فرمانبردارى از خداوند رحمان و بزرگداشت قرآن و كنارهجويى از شيطان و داد پذيرى و حقگويى . و اين همه خردمند را از پايدارى بر كار نيك فراچنگ آيد . پس خوشا كسى كه آيندهنگر باشد و رستاخيز خود را به ياد آرد و از گذرى بودن ( دنيا ) پند گيرد . « 15 » ( 4 ) و امّا از ناخوشايند داشتن بدى ، وقار و شكيبايى خيزد و مددكارى و پى سپرى بر راه راست و پايدارى بر رهيابى و ايمان به خداوند و افزون دارى ( عبادت ) و پاكدلى ناب و ترك بيهوده و نگهداشت آنچه آدمى را سود رساند . اين همه خردمند را از آن نصيب شود كه بدى را خوش نداشته باشد .
پس خوشا بر آن كس كه بر حقّ خدا بپايد و به رشتهء راه خدا چنگ در زند .
( 5 ) و امّا از فرمانبردارى از اندرزگوى ( دلسوز ) فزونى رسد و كمال يافتن مغز و نيك انجامى و نجات از سرزنش و پذيرش و دوستى و گشاده دلى « 16 » و يكسان نگرى « 17 » و پيشرفت در كارها و نيروى فرمانبردارى از خدا . پس خوشا كسى كه از لغزشهاى خواهشهاى نفس ايمن بماند . جملهء اين خصلتها از خرد سرچشمه گيرد .
( 6 ) شمعون گفت : مرا از نشانههاى نادان آگاه كن . پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله گفت :
( از نشانههاى نادان آن كه ) اگر با او همنشينى كنى رنجت دهد و اگر از او كنارهگيرى دشنامت گويد . چون چيزيت بخشد بر تو منّت نهد و چون چيزيش بخشى ناسپاسى كند . اگر رازى با او در ميان نهى خيانت ورزد و اگر رازى به تو سپارد بر تو بدگمان باشد ، اگر توانگر شود به سخت دلى و سخترويى سر مستى كند و اگر نيازمند شود نعمت خدا را بىپروا انكار كند . اگر شاد شود ، زياده روى و سركشى كند و اگر اندوه زده شود ، نوميد گردد . اگر به خنده درآيد به قهقه آوا بر كشد و اگر به زارى
هامش
( 13 ) « الرّزانة - متانت و سنگينى »
( 14 ) « تحصين الفرج »
( 15 ) در پارهاى نسخههاى تازه آمده است « و ذكر ما امامه - آنچه فرا روى دارد به ياد آرد »
( 16 ) در پارهاى نسخههاى تازه به جاى « الانشراح » « الاسراج - پرتوگيرى » آمده است .
( 17 ) « الانصاف » .