بردباريت باز آى .
( 1 ) اى على ، در آنچه هزينهء خود كنى آهنگ خدا كن تا همان را نزد خداوند ذخيرهء خويش يا بى .
( 2 ) اى على ، با خانواده و همسايگان و هر كه آميزش و همنشينى كنى ، نيكخويى ورز تا نزد خدا بلند پايه نوشته شوى .
( 3 ) اى على ، هر چه بر خود نپسندى بر ديگرى مپسند و هر چه بر خود روا دارى بر برادرت نيز روا دار تا در داورى خود دادگر و در دادگرى خويش يكسان نگر باشى و محبوب آسمانيان و مطلوب زمينيان گردى . اين سفارش مرا به خواست خداى تعالى نگهدار .
پارهاى از سخنان حكمت بار و گفتار پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله
( 4 ) در ضمن خبرى طولانى و پرسشهايى بسيار كه راهبى به نام شمعون بن لاوى ، پسر يهودا يكى از حوّاريان عيسى عليه السّلام « 1 » از پيامبر صلوات الله عليه و آله آمده است كه ( حضرتش ) به تمام پرسشهاى او پاسخ فرمود تا شمعون به وى ايمان آورد و صحت پيامبريش را تصديق نمود ، و ما به اندازهء نياز اين خبر را نقل مىكنيم .
( 5 ) از آن جمله ( شمعون ) گفت : به من بگو خرد چيست و چگونه است و از آن چه چيز خيزد و چه نخيزد ؟ همهء گونههاى آن را برايم توصيف كن . پس پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله گفت : به راستى خرد بندى است بر نادانى و نفس كه چون پليدترين جانوران باشد و اگر پاى بندش نباشد هار شود ، پس خرد پاى بند نادانى است . به راستى خداوند خرد را آفريد و به دو گفت : فراز آى ، و فراز آمد و فرمود : روى بگردان ، و خرد روى گرداند ، پس خداى تبارك و تعالى او را فرمود به بزرگوارى و شكوهم سوگند آفريدهاى از تو بزرگتر و فرمان پذيرتر نيافتم ، به تو آغاز كنم و بازت به خود برگردانم ، پاداش از آن توست و كيفر نيز بر تو رود . « 2 » ( 6 ) پس از خرد بردبارى برآمد و از بردبارى ، دانش و از دانش ، رهيابى
هامش
( 1 ) پيداست چون فاصلهء ميلاد مسيح تا هجرت 621 سال است ميان لاوى و يهودا چند پشت ديگر نيز قرار داشتهاند و يهودا جدّ مستقيم و بلا فصل شمعون نيست بلكه نياى بزرگ او به چند واسطه است . - م .
( 2 ) يعنى آفريدگان را به ( وجود ) تو آفريدم و آغاز كردم و به سبب تو آنان را جزا دهم ، اگر خرد نبود تكليف روا نبود و اگر تكليف نبود خلق را سود و پاداش يا باز خواست و عذابى نبود و اين همه بىحكمت مىنمود . مجلسى - قدّس سرّه - در بحار گويد : مىگويم : حقيقتى در وجود انسان سرشته است كه بدان يكى از دو امر متضاد ، فعل يا ترك ( كردن يا نكردن ) را بر مىگزيند و اين بدان معنى است كه چون امرى را اختيار كند و انجام دهد و مىتوانسته است ترك آن را اختيار كند و از آن روى بتابد . از اين رو آدمى به اراده خود توانايى اختيار هر يك از دو طرف فعلى را دارد ، بر خلاف ديگر جانداران كه اختيار بهگزينى يكى از دو طرف قضيه از جانب آنها ارادى نبوده بلكه غريزى و سرشته در آنهاست كه تبديل و تغييرى در آن حاصل نشود ، چون كردار فرشتگان بنا بر اين انجام يا روى گرداندن از كارى ويژهء آدمى است به خاطر حقيقتى كه به نام خود « عقل » در وى موجود است كه روى بكارى مىآورد و يا از آن روى مىتابد و از اين رو تكليف و پاداش كيفر و باز خواست و بازگشت به معاد بر آن مترتب است . لفظ عقل از « عقال » مىآيد و آن ريسمانى است كه بر پاى شتر بندند تا نگريزد .