تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
ابو الخطاب بر من دروغ بست « 12 » و رازم را فاش كرد و خدايش تندى آهن چشانيد . و هر كه راز ما را پنهان نگاهدارد خداوند در دنيا و آخرتش بيارايد و نصيبش را به او ببخشد و از سوز آهن و تنگناى زندان در امانش دارد . ( 1 ) بنى اسرائيل دچار قحطى شدند تا رمه‌ها و فرزندانشان نابود گشتند ، موسى بن عمران عليه السّلام خداوند را به دعا خواند و خداوند فرمود : اى موسى آنان آشكارا زنا كردند و ربا خوردند و كنيسه‌ها را آباد كردند ( امّا ) زكات ندادند . « 13 » عرض كرد : بار الها به رحمت خود بر آنها مهربانى فرما زيرا ايشان بيخردند . خداوند به او وحى فرمود : من پس از چهل روز از آسمان باران فرستم و آنان را بيازمايم پس آنان اين مناجات را پراكندند و افشا كردند و ( در نتيجه ) چهل سال باران بر آنان بند آمد ، و شما نيز كارتان ( به ظهور ) نزديك شده بود ولى آن را در مجالس خود فاش كرديد .
هامش
( 12 ) ابو الخطاب ، محمد بن مقلاص ، ابى زينب اسدى كوفى برّاد است كه كينهء ابو ظبيان نيز داشت و غلوّكننده‌اى ملعون بود . وى در آغاز كار از ياران ابى عبد الله ( صادق ) عليه السّلام بود ولى به همان بلاى مغيرة دچار آمد و از دين روى تافت و كافر شد . روايات بسيار در نكوهش و لعن او آمده و قاضى نعمان آورده است كه او از آنان بود كه تمام محارم را حلال شمردند و دست پيروان خود را در ارتكاب آنها آزاد گذاشتند و هر تكليف واجبى كه ادايش برايشان سنگين مىآمد نزد او مىآمدند و مىگفتند : اى ابا الخطاب آن را بر ما سبك ساز ، و او هم دستور ترك آن فريضه را بديشان مىداد تا آنجا كه تمام فرايض را رها كردند و تمام محارم را حلال شمردند . وى برايشان مباح ساخت كه به يك ديگر شهادت دروغ دهند و گفت : هر كه امام را بشناسد هر چه بر او حرام شده برايش حلال گردد . ماجراى او را به جعفر بن محمد عليهما السّلام باز گفتند و حضرتش چاره‌اى نتوانست جز آنكه او را لعن فرمود و از او اظهار بيزارى كرد و ياران خويش را گرد آورد و همگان را بر آن آگاه ساخت و به تمام شهرها نامه فرستاد و بيزارى خود را از او و لعن بر او را باز گفت . ماجراى او بر حضرت ابى عبد اللَّه ( صادق ) عليه السّلام بس گران افتاد و حضرت را نگران و بيمناك ساخت . حضرت صادق عليه السّلام گذشته از لعنت دعا كرد كه تيزى آهن ( لبهء شمشير ) نصيب او گردد و خداوند دعاى امام را اجابت فرمود و عيسى بن موساى عبّاسى ، والى كوفه وى را بكشت . براى آگاهى بيشتر به كتاب رجال ابو عمر كشّى رحمه الله رجوع كنيد . ( 13 ) مراد اينكه چون آبادانى كنيسه‌ها جنبهء تظاهر و ريا داشت و در اطراف كنيسه بازارها بر مىآوردند و به كسب و كارشان رونق مىدادند و به قصد خودنمايى آنها را آباد كردند ولى از پرداخت زكات و صدقه كه بايد پنهانى و محضا للَّه باشد و طبعا جايى براى خودنمايى در آن نيست سرباز زدند . - م .