ناترسى نيست ، و ناترسيدنى چون كم اندوهى بر بىپروايى نباشد . ( 1 ) و مصيبتى چون ناچيز شمردن گناهت و خشنوديت از حالى كه دارى نيست ، ( 2 ) و فضيلتى چون جهاد نباشد و هيچ جهادى چون پيكار با هواى نفس نيست و نيرويى چون جلوگيرى از خشم نباشد . ( 3 ) مبادا بگاه امكان فرصت ( خير ) را از دست بدهى زيرا اين ميدانى است كه ( ناپيمودنش ) براى رهسپارانش زيان به بار آرد .
( 4 )
سخنى ديگر از امام عليه السّلام به جابر
( 5 ) روزى بيرون شد و ( به جابر ) مىفرمود : « 1 » اى جابر : من امروز اندوهگين و دلگير برخاستم ؛ گفتم :
فدايت شوم اندوه و دلگيريت از چيست ؟ آيا اين همه براى دنياست ؟ ( امام ) عليه السّلام فرمود : نه ، جابر ، ولى اندوه و انديشهء آخرت است . حقيقت پاك ايمان به دل هر كه درآيد او را از توجّه به هر گونه آرايش دنيا باز دارد ، زيرا آرايش شكوفايى دنيا به راستى ، همان بازى و سرگرمى باشد و به راستى كه سراى آخرت همان زندگى ( جاودانى و واقعى ) است . ( 6 ) اى جابر به راستى ، مؤمن را نشايد كه به شكوفايى دنيا دل بندد و اطمينان كند . بدان كه فرزندان دنيا همه اهل بيخردى و غرور و نادانيند و فرزندان آخرت جمله مؤمنان و كرداركنندگان پارسايند و اهل دانش و فقه و مرد انديشه و عبرتگيرى و آزمون دهى هستند كه از ذكر خدا تنگدل نمىشوند .
( 7 ) اى جابر بدان كه پرهيزگاران همان بىنيازانند ، اندك مايهاى از دنيا آنان را بىنياز داشته و مخارجشان كم است ، اگر كار خيرى را فراموش كردى به يادت آرند و اگر انجامش دهى به تو كمك كنند ، شهوتها و لذّتجوييهاى خود را پس پشت افكنده و طاعت پروردگارشان را فرا روى داشتهاند .
ديده را به راه خير و به دوستدارى دوستان خدا دوختند و ايشان را دوست داشتند و به آنان گرويدند و از ايشان پيروى كردند .
( 8 ) خود را در دنيا چنان منزل ده كه گويى ساعتى در آن منزل دارى و سپس از آن مىكوچى ، يا چنان مالى كه به خواب بينى و بدان شاد و مسرور شوى و سپس از خواب ( بيدار و ) هشيار شوى « 2 » و در دستت چيزى نباشد . من از آن رو برايت مثلى زدم كه نيك بينديشى و اگر خدايت توفيق دهد بكارش بندى . ( 9 ) اى جابر آنچه از دين خدا و حكمت او به تو سپردم « 3 » حفظ كن . و خير خواه
هامش
( 1 ) كلينى اين روايت را در الكافى ج 2 ص 133 از ابى عبد الله المؤمن ، از جابر چنين آورده است : « قال : دخلت على ابن جعفر عليه السّلام ، فقال : يا جابر و اللَّه انّى لمحزون و انّى لمشغول القلب . . . . الخ - گفت : بر ( حضرت ) ابى جعفر عليه السّلام در آمدم ، فرمود : اى جابر به خدا من واقعا اندوهگين و به راستى ، دل نگرانم . . . تا پايان روايت » .
على بن عيساى اربلى نيز با تفاوتى آن را در كشف الغمّة روايت كرده است .
( 2 ) در پارهاى نسخهها به جاى « انتبهت » ، [ استنبهت - هشيار شوى ] و در الكافى و كشف الغمّة [ استيقظت بيدار شوى ] آمده است .
( 3 ) در پارهاى نسخهها به جاى « ما استودعك » ، [ ما استودعتك - امانت دارى آن را از تو خواستم ] و در الكافى و الكشف ، [ ما استرعاك - آنچه را كه مراقبت و رعايت تو را بر آن خواستم ] آمده است .