( 1 ) 19 . و امّا حقّ رعيّتى كه به زناشويى مالك اويى ( زنت كه به نكاح تو در آمده ) اين است كه بدانى خداوند او را مايهء آرامش و همدم و پرستار تو ساخته و همچنين بر هر يك از شما ( زن و شوهر ) واجب است كه خداوند را به وجود همسرش سپاس گذارد و بداند كه اين نعمتى است كه خدا به او بخشيده و واجب است كه با نعمت خدا خوشرفتارى كند و او را گرامى دارد و با او سازگارى كند و هر چند حقّ تو بر زنت سختتر و فرمانپذيرى از تو ، در هر چه خوش دارى يا نمىپسندى ، تا جايى كه گناه نباشد ، بر او لازمتر است ولى او را نيز حقّ مهربانى ديدن و همدمى است و حق دارد آرامش و آسايشش در برآوردن كامى كه بر آوردنش ناگزير است ، تأمين شود و اين ( حقّى ) بس بزرگ است . و لا قوّة الّا باللَّه . ( و نيرويى جز به خدا نيست ) . « 30 » ( 2 ) 20 . و امّا حقّ رعيتى كه به ملكيّت زير دست ( و مملوك ) توست ، اين است كه بدانى به راستى او آفريدهء پروردگار توست و گوشت و خون تو را دارد « 31 » و تو ( فقط ) مالك و اختيار دار او شدهاى نه اينكه به جاى خدا تو او را آفريده باشى و نه اينكه تو برايش گوش و چشم نهاده باشى و نه اينكه روزى رسان او تويى ، بلكه تنها خداست كه اين همه را به كفايت خويش انجام داده و سپس او را بيگار تو ساخته و تو را امين او قرار داده و او را به تو سپرده است تا خدا را در مورد او مراعات كنى و به روش خداپسندانه با او رفتار كنى . پس بايد از آنچه خود مىخورى به او بخورانى و از آنچه خود مىپوشى به او بپوشانى و او را به كارى بيش از توانش واندارى و اگر او را نخواستى خود را از مسئوليّت الهى نسبت به او بيرون آرى و با ديگرى عوضش كنى و آفريدهء خدا را شكنجه نكنى . و لا قوّة الّا باللَّه . ( نيرويى نيست جز به خداوند ) « 32 »
هامش
( 30 ) در آن دو كتاب آمده است [ و حقّ الزّوجة ان تعلم انّ اللَّه عزّ و جلّ جعلها لك سكنا و انسا و تعلم انّ ذلك نعمة من اللَّه تعالى عليك فتكرمها و ترفق بها و ان كان حقّك عليها اوجب فانّ لها عليك ان ترحمها لأنّها اسيرك و تطعمها و تكسوها فاذا جهلت عفوت عنها - و حق زنت اين است كه بدانى خداى عزّ و جلّ او را مايهء آرامش و همدمى تو قرار دارد و بدانى كه اين نعمتى است از سوى خداى تعالى بر تو ، پس او را گرامى دارى و با وى سازگار باشى و هر چند حقّ تو بر او واجبتر است ولى او نيز حق دارد كه به وى مهربانى كنى چه او در بند همسرى توست ، و به وى خوراك و پوشاك دهى و اگر جهالتى كرد از او درگذرى ]
( 31 ) در متن « انّه خلق ربّك و لحمك و دمك - و گوشت و خون توست » كه اين دو معطوف به « خلق » هستند يعنى گوشت و خون تو همچون ايشان و از آنان نيز همچون از آن تو آفريدهء پروردگار است .
( 32 ) در آن دو كتاب آمده است [ و امّا حق مملوكك فان تعلم انّه خلق ربّك و ابن ابيك و امّك و لحمك و دمك و لم تملكه لانّك صنعته من دون اللَّه و لا خلقت شيئا من جوارحه و لا اخرجت له رزقا و لكنّ اللَّه عزّ و جلّ كفاك ذلك ثمّ سخّره لك و ائتمنك عليه و استودعك ايّاه ليحفظ لك ما تأتيه من خير اللَّه فاحسن اليه كما احسن اللَّه اليك و ان كرهته استبدلت به و لم تعذب خلق اللَّه عزّ و جلّ و لا قوّة الّا باللَّه - و امّا حقّ بردهء تو اين است كه بدانى او آفريدهء پروردگارت و فرزند پدر تو ( آدم ابو البشر ) و مادرت ( حوّا ) است و گوشت و خون توست و تو مالك او نشدهاى از آن رو كه به جاى خدا تواش آفريدهاى ، تو نه چيزى از اندامهايش را آفريدهاى و نه روزى او را مىرسانى بلكه خداى عزّ و جلّ تو را از اينها بسنده كرده و سپس او را مطيع تو و تو را امين او ساخته و وى را به تو امانت سپرده تا هر نيكى كه در حق او كنى به حسابت نگهدارد ، پس به او نيكى كن همچنان كه خداوند به تو نيكى كرده است و اگر او را نخواستى با ( بردهء ) ديگرى تعويضش كن ، و آفريدهء خداى عزّ و جلّ را شكنجه مده . و نيرويى جز به خداوند نيست ] .