تو و حقّ او و حقّ آفريدگان مانع شود ، پس چون حقّ خدا را گزاردى به حقّ وى ( مالكت ) بازمىگردى و به اداى آن مىپردازى ، و لا قوّة الّا باللَّه ( نيرويى جز به خداوند نيست ) « 27 »
سپس حقوق رعيّت
( 1 ) 17 . و امّا حقوق رعيّت تو كه بر آنان حكومت دارى اين است كه بدانى تو به فزونى نيرويت بر ايشان آنان را به زير سرپرستى گرفتى و ناتوانى و خوارى آنان ايشان را زير سرپرستى تو درآورده ، پس چه شايسته است كسى كه ناتوانى و خواريش تو را از او بىنياز ساخته چندان كه وى را رعيّت تو كرده و حكمت را بر او روا ساخته ، به غلبه و نيرو از تو سرنتابد و بر آنچه از تو او را بزرگ و دشوار آيد جز [ به خداوند ] به رحمت و حمايت خواهى و بردبارى ، يارى نجويد . و چه سزاوار است براى تو كه چون دانستى خدايت به مدد اين تسلّط و نيرو كه بر ديگران چيره آمدهاى چه ( نعمتى ) به تو بخشيده خدا را سپاسگزار باشى كه هر شكر گزارد خدايش بدان نعمت كه به دو بخشيده در افزايد . و لا قوّة الّا باللَّه . ( و نيرويى جز به خدا نيست ) « 28 » ( 2 ) 18 . و امّا حقّ رعيّت تو در دانش ( رعاياى مملكت علم و دانش آموزان تو ) اين است كه بدانى خدا با دانشى كه به تو داده و گنجينهء حكمتى كه به تو سپرده تو را ( سرپرست و خزانهدارى ) براى آنان قرار داده است و اگر در اين سرپرستى كه خدايت داده نيك از عهده بر آيى و براى ايشان چون گنجور مهربانى باشى كه خير خواه مولاى خود در بين بندگان اوست ، و ( خزانهدار ) بردبار خدا خواهى باشى كه چون نيازمندى بيند از اموالى كه در اختيار اوست به وى بدهد ، سرپرستى راستين و خادمى امين ( و در خور انتظار ) هستى و گر نه به او خائن و به خلقش ظالمى و دستخوش سلب ( نعمت ) او و غلبهء وى ( بر خودت ) گشتهاى . « 29 »
هامش
( 27 ) در آن دو كتاب آمده است : [ . . . حق سائسك بالملك فان تطيعه و لا تعصيه الّا فيما يسخط اللَّه عزّ و جلّ فانّه لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق - حق مالكت اين است كه از او فرمان برى و نافرمانيش نكنى مگر در آنچه خداى عزّ و جلّ را به خشم آورد كه فرمانبردارى از مخلوقى در زمينهء نافرمانى از خالق روا نباشد . ]
( 28 ) در آن دو كتاب آمده است [ فان تعلم انّهم صاروا رعيتك لضعفهم و قوّتك فيجب ان تعدل فيهم و تكون كالوالد الرّحيم و تغفر لهم جهلهم و لا تعاجلهم بالعقوبة و تشكر اللَّه عزّ و جلّ على ما اولاك و على ما اتاك من القوّة عليهم - [ . . . اين است كه بدانى ايشان به سبب ناتوانى خويش و نيرومندى تو رعيّتت گشتهاند . پس واجب است كه در ميان آنان عدالتورزى و چون پدرى مهربان باشى و نادانى آنها را ببخشايى و در مجازاتشان شتاب نكنى و از خداى عزّ و جلّ بدين برترى كه تو را داده و نيرويى كه بر آنان يافتهاى سپاسگزارى كنى ]
( 29 ) در آن دو كتاب آمده است [ . . . انّ اللَّه عزّ و جلّ انّما جعلك قيّما لهم فيما اتاك من العلم و فتح لك من خزائنه فان احسنت في تعلّم الناس و لم تخرق بهم و لهم تضجر عليهم زادك اللَّه من فضله و ان انت منعت الناس علمك او خرقت بهم عند طلبهم العلم منك كان حقّ على اللَّه عزّ و جلّ ان يسلبك العلم و بهاءه و يسقط من القلوب محلّك - اينكه خداى عزّ و جلّ با دانشى كه به تو داده و خزائنش را بر تو گشوده تو را قيّم و سرپرست آنها قرار داده ، پس اگر در آموزش مردم خوب از عهده برآيى و با ايشان درشتى نكنى و مضايقهاى نورزى خدا بفضل خود علم بيشترت دهد ولى اگر مردم را از دانش خود محروم داشتى يا با آنان درشتى كردى هنگامى كه از تو درخواست آموزش دانش نمودند ، حق است بر خداى عزّ و جلّ كه آن دانش را از تو باز گيرد و رونق آن را سلب فرمايد و پايگاه تو را در دلها ساقط كند ]