آرى و در اين مورد از خدا يارىجويى . در سلطه با او رقابت مكن و به مخالفتش برنخيز ، زيرا اگر چنين كردى او را ناسپاسى كرده و پاس خود را نيز نداشتهاى و خويشتن را دستخوش ناروائيهاى او ساختهاى و او را هم از جانب خود عرضهء هلاك كردهاى و شايسته است كه تو به زيان خود مددكار وى شوى و در هر چه با تو كند « 24 » شريك ( و همراه ) او باشى . و لا قوّة الّا باللَّه . ( و نيرويى نيست جز به خدا ) « 25 » ( 1 ) 15 . و امّا حقّ آنكه به علم آموزى ادارهات كند ( يعنى استاد علم آموزت ) بزرگداشت اوست و حفظ احترام مجلس او و نيك گوش دادن به گفتارش و رو كردن ( و توجّه ) به او و يارى دادن به وى به سوى خودت تا بتواند دانشى را كه نياز دارى به تو بياموزد ، بدين گونه كه ذهن خود را كاملا مصروف او سازى و فهمت را به او پردازى و پاكدلانه به ( گفتهء ) او دل دهى و چشمت را به روشنى تمام ، با ترك لذّتها و كاهش شهوتها ( و آرزوهايى غير از تحصيل دانش ) بر او دوزى . و اينكه بدانى در هر چه به تو آموزد بايد فرستاده ( و نمايندهء ) او باشى كه آن را به نادانان برسانى و بر توست كه اين رسالت را از جانب او به بهتر گونهاى به آنان برسانى و در اداى رسالتش به وى خيانت نكنى و چون آن ( رسالت ) را بر عهده گرفتى به نيابت او بپردازى . و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه . ( و جنبش و نيرويى نيست مگر به خدا ) « 26 » ( 2 ) 16 . و امّا حقّ سرپرست تو به مالكيّت ( مالك و آقاى تو ) مانند حقّ همان حكمرواى توست جز اينكه اين يك مالكيّتى ( بر تو ) دارد كه آن يك ندارد . فرمانبردارى از او در هر كم و بيشى بر تو واجب است مگر آنكه اين فرمانبردارى تو را از وجوب اداى حقّ خداوند بيرون برد و ميان
هامش
( 24 ) در پارهاى نسخهها به جاى « فيما اتى اليك » ، [ فيما يأتى اليك من سوء - در هر بدى كه به تو مىرساند ] آمده است .
( 25 ) در آن دو كتاب آمده است [ و حق السلطان ان تعلم - الى قوله - : من السلطان . و بعده : و انّ عليك ان لا تعوض لسخطه فتلقى بيديك الى التهلكة و تكون شريكا له فيما يأتى اليك من سوء - و حق سلطان اين است كه . . . تا آنجا كه گويد - به خاطر تسلّطى كه خداوند بر تو داده . و بعد از آن آمده است : و بر تو واجب است كه خود را در معرض خشم او نياورى كه خود را به دست خويش به مهلكه افكنى و در آن بدى كه به تو رسد با ( اين رفتار خود ) شريك او شده باشى ]
( 26 ) در آن دو كتاب پس از « و الاقبال عليه - رو كردن و توجه به او » آمده است [ و ان لا ترفع عليه صوتك و لا تجيب احدا يسأله عن شىء حتّى يكون هو الّذي يجيب و لا تحدّث في مجلسه احدا و لا تغتاب عنده احدا و ان تدفع عنه اذا ذكر عندك بسوء و ان تستر عيوبه و تظهر مناقبه و لا تجالس له عدوّا و لا تعادى له وليّا و اذا فعلت ذلك شهدت لك ملائكة اللَّه بانّك قصدته و تعلّمت علمه للَّه جلّ اسمه لا للنّاس - و اينكه صدايت را بر او بلند نكنى و پاسخ كسى را كه از او پرسشى كرده نگويى تا او خود جوابگو باشد و در مجلسش سخن نگويى و از كسى نزد او غيبت نكنى و اگر او را به بدى ياد كنند از وى دفاع كنى و عيبهايش را بپوشانى و نيكيهايش را اظهار دارى و با دشمنش ننشينى و با دوستش دشمنى نورزى و چون چنين كردى فرشتگان خدا گواهى دهند كه تو قصدى الهى داشته و دانش را از استاد به خاطر خداوند كه نامش والاست فراگرفتهاى نه براى مردم . ]