( 1 ) دانش دستاويز بهانه را از دانش طلبان گسسته است . « 6 » از هر كه شتابان چيزى خواهند مهلت طلبد و هر كه را مهلتى باشد به بهانهتراشى و تأخيرش گذراند .
( 2 ) و فرمود عليه السّلام : اى بندگان خدا ! پرهيزگارى خداى را ( پيشه ) كنيد و در طلب بكوشيد و در برابر گريز ( گاه و راه نجاتى ) باشيد و پيش از انتقامهاى عمر گسل ( و مرگ ) ويرانگر لذّتها ، به شتاب دست به كار شويد زيرا نعمت دنيا نپايد و از گزند امانى نباشد و از بديهايش جلوگيرى نتوان .
فريبى است مياندار ( و مانع كردار ) و ستونى است كج ( و نااستوار ) . پس اى بندگان خدا از عبرتها پند گيريد و از گذشتهها عبرت پذيريد و از نعمت بحرامى باز ايستيد « 7 » و از پندها سود جوييد . پس خدا خود تنها نگه دارد و ياور بس ، و قرآن خود بس كه حجّتآور پيروزمند و طرف غالب باشد و بهشت پاداش و ثواب را بس و دوزخ شكنجه و كيفر را كفايت است .
( 3 ) و فرمود عليه السّلام : هر گاه يكى از شما با برادر خود ديدار كند بايد محلّ نورخيز « 8 » پيشانى او را ببوسد .
( 4 ) ( امام ) عليه السّلام : روز عيد فطرى بر گروهى گذشت كه بازى مىكردند و مىخنديدند . بر سرشان در ايستاد و گفت : به راستى ، خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقهء خلق خود ساخته تا با طاعت او در جلب خرسنديش بر يك ديگر پيشى گيرند . مردمى پيشى گرفتند و كامياب شدند و ديگران كوتاهى كردند و عقب مانده ناكام گشتند . شگفتا و بس شگفتا از ( حال ) بازيگر خندان بدان روز كه نكوكاران را پاداش دهند و بيكارگان در آن زيان برند . به خدا سوگند چون پرده برگيرند نيك بدانند كه نكوكار در گرو نكوكارى خويش است و تبهكار گرفتار بدكردارى خود . آنگاه برفت .
هامش
( 6 ) در تمام نسخههاى متن چنين است « قطع العلم عذر المتعلّمين » ( و مراد آن است كه اگر كسى به راستى طالب دانش باشد ، اهميت و جاذبهء دانش هيچ عذرى براى تنبلى و نياموختن طالبان علم باقى نگذاشته است . - م . ) ولى در ن ، [ قطع العلم عذر المعلّلين - دانش عذر بهانه تراشان و دست به دستكنندگان را بريده است ] آمده .
( 7 ) « و ازدجروا بالنعيم » مراد آن است كه از تباه كردن نعمت و از دست دادن مهلت طاعت و عبادتى كه در اين جهان به شما داده شده و خود نعمت و فرصتى مغتنم است بازايستيد . - م .
( 8 ) مراد موضع سجده در پيشانى است . - م .