كنيد ، ( 1 ) و مردى كه ميانهروى كند درويش نشود ، و اندازه نگهداشتن نيمى از زندگى است ( 2 ) و اظهار محبّت نيمى از خرد ، ( 3 ) و اندوه نيمى از پيرى ، ( 4 ) و كمى نانخور يكى از دو گونه فراخدستى ، ( 5 ) و هر كه پدر و مادر را غمگين سازد به آن دو ناسپاسى كرده ( 6 ) و هر كه به هنگام مصيبت دست بر زانو زند اجر خود را كاسته ؛ ( 7 ) و احسان ، احسان بجا نباشد مگر به خانوادهمند يا ديندار . ( 8 ) و خدا به اندازهء مصيبت صبر هم مىدهد . « 114 » ( 9 ) هر كه اندازه نگهدارد خدايش روزى فزايد ( 10 ) و هر كه اسراف كند خدايش محروم سازد . ( 11 ) امانتدارى جلب روزى كند و خيانت نادارى به بار آرد ، ( 12 ) اگر خدا صلاح مورچه را مىخواست به او بال نمىداد .
( 13 ) و فرمود عليه السّلام : متاع دنيا خاشاكى است بىارزش و مرده ريگش خاكى است خشكيده ، قناعت در آن به قدر ضرورت بهتر از مال اندوزى است و دل بركندن از آن اطمينان بخشتر از دل بستن و آسودن در آن ، توانگر بسيار دارش محكوم به نيازمندى است ، هر كه از آن چشم پوشد از آسايش برخوردار شود و هر كه خوبروئيش را پسندد « 115 » به سزاى آن دو ديدهاش ( از ديدن زشتيهاى آن ) نابينا گردد و هر كه شادمانى از آن را به دل سپارد « 116 » دلش پر از غمهايى شود كه بر صحنهء قلبش چون كرهاى كه بر روى طشتك كرهگيرى بر قصد ، پايكوبى كند . تشويشى اندوهگينش كند و تشويشى به خود مشغولش سازد . « 117 » چنين است تا گلوگاهش را بگيرند و دو شاهرگش را بزنند و در برابر قضا ، پيكرى واخورده شود كه پايان دادن به عمرش بر خدا آسان و به گور نهادنش بر نيكان سهل است . « 118 » همانا مؤمن بر اين دنيا به ديدهء عبرت نگرد و ناگزير به اندازهء ( رفع ) نيازمندى شكم قوتى به دست آرد « 119 » و گفتار در بارهء آن را به گوش نفرت بشنود . « 120 » ( 14 ) و فرمود عليه السّلام : بردبارى بياموزيد زيرا بردبارى دوست و وزير مؤمن ، و دانش راهنما ، و
هامش
( 114 ) در پارهاى نسخهها به جاى : « و الله ينزل الصّبر على قدر المصيبة » [ . . . ينزل الرزق . . . روزى را به اندازهء مصيبت فرو فرستد ] آمده است .
( 115 ) در پارهاى نسخهها به جاى « من راقه رواؤها » [ من راقه زبرجها - هر كه را آراستگى و درخشندگيش خوش آيد ] و در پارهاى ديگر [ من ناقه رواها - هر كه را به ديدارش نياز افتد ] آمده است .
( 116 ) در پارهاى نسخهها به جاى « من استشعر شعفها » [ من استشعف بروائها - هر كه از خوش سيمائيش دلشاد شود ] و در پارهاى نسخههاى ديگر و نيز در ن ، [ و من استشعر الشعف بها - هر كه شادمانى از آن را به دل راه دهد . ] آمده است . گزيدهء اين بيانات با تفاوتهايى در نهج البلاغة آمده است .
( 117 ) در پارهاى نسخهها [ همّ يعمّره و همّ يسفّره - تشويشى پيرش كند و تشويشى براندش ] آمده است .
( 118 ) در ن ، به جاى « هيّنا على اللَّه مداه و على الابرار ملقاه » [ هيّنا على الله فناؤه و على الاخوان القاؤه - نابوديش بر خدا ، و به گور افكندنش بر برادران آسان است ] آمده است .
( 119 ) در پارهاى نسخهها به جاى « يقتات » [ بقيات ] آمده كه تصحيف نسّاخ است .
( 120 ) در ن ، به جاى « و يسمع فيها باذن النفث - به گوش تف افكندن ( كه نشانه كمال نفرت است ) در آن بشنود » [ و يسمع فيها باذن المقت و الايغاض - به گوش خشم و دشمنى ( گفتار ) در بارهء آن را مىشنود ] آمده است كه شايد همين وجه درست باشد .