( 1 ) و فرمود عليه السّلام : بهترين چيزى كه مردم بدان دلهاى دوستانشان را الفت دهند و كينه از دل دشمنانشان دور كنند خوش برخوردى بگاه ديدار آنان و احوالپرسى بگاه غيبتشان و خوشرويى بگاه حضور آنهاست .
( 2 ) و فرمود عليه السّلام : بنده مزهء ايمان را نچشد مگر آنكه بداند آنچه بايدش برسد خطا نشود و آنچه نبايدش برسد به دو نخواهد رسيد .
( 3 ) و فرمود عليه السّلام : پروردگارا ! چه سخت بدبخت است كسى كه آنچه از ملك و سلطنت تو نديده نسبت بدان چه از ملك و سلطنت تو ديده به چشم و دلش ( بس ) بزرگ نيايد « 100 » و بدبختتر از او آن كه ( مجموع ) آنچه از ملك و سلطنت تو ديده و يا نديده در كنار بزرگى و جلال ذات ( بيچون ) تو به چشم و دلش ( بس ) خرد ننمايد .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى ، دنيا فنا و رنج است و دگرگونى و عبرت است ، از نشانههاى فنايش اين كه روزگار را بينى تير در كمان نهاده و زه كشيده ، تيرهايش خطا و زخمهايش شفا ندارد .
تندرست را به تير بيمارى و زنده را به تير مرگ بزند . و از ( نشانههاى ) رنجش اين كه مرد آنچه نخورد گرد آرد و آنچه را در آن ( جاودانه ) مسكن نكند بسازد ، سپس نزد خدا رود ، نه مالى با خود برد و نه ساختمانى منتقل كند . و از ( نشانههاى ) دگرگونيهايش « 101 » اين كه مىبينى آن كس كه ( امروز ) بر او رشك برند ( فردا ) مورد ترحّم شود و آن كس كه ( اينك ) مورد ترحّم است ( فردا ) در موضع رشك قرار گيرد ( و دم به دم عزيز ، ذليل و ذليل ، عزيز شود ) ميانشان « 102 » جز نعمتى كه زايل شده و فقر و فاقهاى كه نازل گشته فرقى نباشد و از عبرتهايش « 103 » اين كه مردى در شرف دستيابى به آرزوى خويش است كه ( ناگهان ) مرگش در مىربايد . نه آرزويى برآيد و نه آرزو خواهى برجا ماند .
سبحان [ اللَّه ] چه قدر شاديش فريبنده و سير آبيش تشنگى افزا « 104 » و سايهاش زودگذر است ! چنان كه گويى آنچه دنيا را بود هرگز نبوده است و گويا آنچه بودنى بود ، بوده و گذشته است [ و ] به راستى ،
هامش
( 100 ) در متن : « من لم يعظم في عينه و قلبه ما « رأى » من ملكك و سلطانك في جنب ما « لم تر » عينه و قلبه من ملكك و سلطانك - كسى كه آنچه از ملك و سلطنت تو ديده در چشم و دلش نسبت به آنچه از ملك و سلطنت تو به چشم و دلش نديده بزرگ نيايد . » ولى با در نظر گرفتن اين حقيقت كه آنچه از ملك و سلطنت خدا به چشم و دل بندگان در نمىگنجد بسى بزرگتر و شكوهمندتر از آن اندازهاى است كه به چشم و دل و درك و فهم محدود آدمى در مىگنجد و نيز با توجه به بخش دوّم عبارت كه مجموع ديدهها و ناديدههاى بشرى را در جنب بزرگى و جلال ذات الهى خرد و ناچيز مىشمرد ، به نظر مىرسد در بخش اوّل متن افعال « لم تر - نديده » با « رأى - ديده » جابجا شده باشد . از اين رو با توجه به اين احتمال ترجمه شد . - م .
( 101 ) در امالى شيخ به جاى « غيرها » [ عبرها - عبرتهاى آن ] آمده است .
( 102 ) در امالى شيخ به جاى « بينهم » [ بينهما - ميان آن دو ] آمده است .
( 103 ) در امالى شيخ ( اينجا بر عكس ) به جاى « عبرها » [ غيرها - دگرگونيهايش ] آمده است .
( 104 ) چون آب دريا كه به سبب شورى هر چه بيشتر بياشامند تشنگى را فزونتر كند . - م .