همان خانهء آخرت است كه منزل اقامت و سراى درنگ و ( جايگاه ) بهشت و دوزخ است . دوستداران خدا با شكيبايى به پاداش رسند و با كردار به آرزوى خود ( نائل آيند ) .
( 1 ) و فرمود عليه السّلام : از محبوبترين وسيلهها ( براى نزديكى ) به خدا ( نوشيدن ) دو جرعه است :
يكى جرعهء خشمى كه با بردباريش فرو خورى و ( ديگرى ) جرعهء غمى كه با شكيباييش بنوشى . ( 2 ) و از محبوبترين راهها ( براى نزديكى ) به خدا ( ريختن ) دو قطره است : يكى قطرهء اشكى در دل شب و ديگرى قطره خونى در راه خدا . ( 3 ) و از محبوبترين گامها به ( سوى ) خدا دو گام است : گام مردى مسلمان كه صف ( جهادى ) را در راه خدا محكم سازد « 105 » و ( ديگرى ) گامى در ( راه ) صلهء رحم [ و اين يك ] از گامى كه براى استحكام « 106 » صف ( جهادى ) برداشته شود برتر است .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : دوست ، براى برادر خود دوست ( واقعى ) نيست مگر آنكه وى را در بدبختى و غيبت ( و نيز ) پس از وفاتش حامى و نگهبان باشد .
( 5 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى دل جاهلان را طمعها بربايد و آرزوها به گرو گيرد « 107 » و ترفندها در بند كشد . « 108 » ( 6 ) و فرمود عليه السّلام : در ( وجود ) هر كه خصلتى از خصلتهاى نيك استوار شود ( مىتوانم ) از ديگر چيزهايش درگذرم ولى از بيخردى و بيدينى ( نمىتوانم ) چشم پوشم زيرا رفتن دين رفتن امنيّت است و با هراس ، زندگى صورت بندند و نبودن خرد ، نبودن زندگى است و ( بيخرد ) [ جز ] در شمار مردگان به قياس نيايد . « 109 » ( 7 ) و فرمود عليه السّلام : كسى كه خود را در معرض تهمت قرار دهد نبايد بدگمان به خويش را سرزنش كند . و هر كه راز خويش نگه دارد اختيارش را به دست دارد .
( 8 ) و فرمود عليه السّلام : خدا شش گروه را به ( سبب ) شش ( خصلت ) عذاب كند : عرب را به تعصّب و دهگانان ( تيولدار ) « 110 » را به تكبّر و اميران را به ستم و فقيهان را به حسد و بازرگانان را به
هامش
( 105 ) در پارهاى نسخهها به جاى « . . . يشدّ » در هر دو مورد [ . . . يشهد - گام مرد مسلمانى كه در صف جهاد ( در راه خدا ) حضور يابد ] آمده است .
( 106 ) در پارهاى نسخهها به جاى « . . . يشدّ » در هر دو مورد [ . . . يشهد - گام مرد مسلمانى كه در صف جهاد ( در راه خدا ) حضور يابد ] آمده است .
( 107 ) در كافى به جاى « ترهنها المنى » [ ترتهنها المنى - گرومند كند ] آمده است .
( 108 ) در پارهاى نسخهها به جاى « تستعلقها » [ تستقلقها - مضطرب كند و از جا بكند ] و در پارهاى ديگر [ تستغلقها - بىاراده و ناگزير سازد ] آمده است . ( ر ك : مرآة العقول ، كتاب العقل و الجهل ) .
( 109 ) در متن چنين است « . . . من استحكمت فيه خصلة من خصال الخير اغتفرت ما سواها و لا اغتفر فقد عقل و لا دين ، لانّ مفارقة الدّين مفارقة الامن و لا حياة مع مخافة و فقد العقل فقد الحياة و لا يقاس [ الّا ] بالاموات » و در كافى ، ج 1 ص 27 چنين آمده [ عن امير المؤمنين عليه السّلام : من استحكمت « لى » فيه خصلة من خصال الخير « احتملته عليها » و اغتفرت « فقد » ما سواها . . . فلا يتهنّأ بحياة مع مخافة . . . - از امير مؤمنان عليه السّلام : هر كه يك خصلت از خصال خير در او استوار باشد و به من بنمايد به خاطر همان خصلت او را بپذيرم و بر همان خصلتش بشناسم و از نداشتن ديگر خصالش چشم پوشم . . . ( و پايان عبارت همچنين است ؛ ) . . . و زندگى همراه با هراس گوارا نباشد . ]
( 110 ) مراد از دهقان ، كشاورز ساده نيست بلكه در گذشته دهقانان طبقهاى از اشراف بودند كه زمينداران بزرگ و عمده مالكان را تشكيل مىدادند و چون درآمدشان از طريق زميندارى و كشاورزى تأمين مىشد بعدا عنوان دهقان به همه كشاورزان اطلاق گرديد . - م .