خيانت و روستاييان را به نادانى .
( 1 ) و فرمود عليه السّلام : اى مردم ! از خدا بپرهيزيد زيرا صبر بر تقوى و پرهيزگارى آسانتر از ( تحمّل ) و صبر بر عذاب خداست .
( 2 ) و فرمود عليه السّلام : زهد در دنيا ( و بىرغبتى به آن ) كوتاه كردن دامنه آرزو و شكر هر نعمت و خوددارى از هر چيزى است كه خدا حرام كرده باشد .
( 3 ) و فرمود عليه السّلام : چون چيزها به همسرى يك ديگر در آمدند ( و ملازم يك ديگر گشتند ) تنبلى و ناتوانى به هم آميختند و فقر از « 111 » آن دو بزاد .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : هان ! به راستى ، روزها سه روزند : روزى كه گذشت و اميدى بدان ندارى ، و روزى كه اينك هست و ناگزير ( به گذراندن ) آنى ، « 112 » و روزى كه بيايد و از آن ايمن نيستى . پس ديروز پند است و امروز غنيمت و فردا ( را ) ندانى از آن كيست . ديروز گواهى است پذيرفته گفتار ، و امروز امينى است امانت پرداز ، و فردا شتابانت در رسد كه زود كوچاننده است ، دراز غيبتى است كه تو نزدش نارفته خود به نزدت آيد . ( 5 ) اى مردم ! بقاء پس از فناست و درست اين كه ما وارث پيشينيان خوديم و وارثانى از پس خود داريم . پس آنچه را بدان در خواهيد شد ( سراى آخرت را با تقديم چيزى ( از اين سراى ) كه از آن مىكوچيد اصلاح و آباد كنيد . راه خير را بپيماييد و از كمى رهسپارانش از پيمودن آن نهراسيد و نيك همپايى خدا را در آن راه با خويشتن به ياد آريد . هان ! امروز روز عاريتها و فردا روز بخششهاست ، و همانا ما شاخساران ريشههايى هستيم كه خود از ميان رفته و درگذشتهاند ، پس شاخهها را پس از نابود شدن ريشهها بقايى نباشد . ( 6 ) اى مردم ! اگر شما دنيا را بر آخرت بگزينيد ، در ( قبول ) كالاى پست و بىبهايش به او زود پاسخ دادهايد و مركب آرزوهايتان را تا دورترين پايانه تاختهايد ، سرانجام آبشخورش شما را به پشيمانى كشاند و ( طعم ) آنچه را با امتهاى نابوده شده و قرنهاى گذشته ، از دگرگون ساختن حالات و نمونهدادنها ( ى عبرت آموز ) كرده به شما ( نيز ) بچشاند .
( 7 ) و فرمود عليه السّلام : نماز وسيلهء تقرّب هر پرهيزگارى ( به خدا ) است و حجّ جهاد هر ناتوانى ( از جهاد ) است ، ( 8 ) و هر چيزى را زكاتى باشد و زكات تن ( هم ) روزه است ، ( 9 ) و بهترين كردار مردم چشمداشت گشايش الهى است « 113 » ( 10 ) و دعاكنندهء بىعمل چون تير اندازى بىزه است ، ( 11 ) و هر كه به پاداش يقين دارد به بخشش دست گشايد ؛ ( 12 ) با صدقه دادن روزى بطلبيد ، و داراييهاى خود را با زكات بيمه
هامش
( 111 ) در پارهاى نسخهها به جاى « . . . منهما . . . » [ . . . بينهما . . . - در ميانهء آن دو ] آمده است .
( 112 ) در پارهاى نسخهها به جاى « لا بدّ منه » [ لا تدمّنه - آن را متوقف نتوانى ساخت و دوام نخواهى داد ] آمده است .
( 113 ) ( « انتظار الفرج » رك : به پابرگهاى ص 45 و ص 196 )