پيشگفتار مؤلّف
به نام خداوند بخشندهء مهربان ( 1 ) سپاس خداوندى را كه بىنياز به سپاسگزارى سپاسگويان خود ، شكرگزارى را يكى از راههاى اعتراف به مقام لاهوتى و صمدى و ربوبى خويش و سبب افزونى رحمت و رهيابى جويندهء احسان خود قرار داده است . حقيقت اعتراف به نيك نعمتى خود « 1 » را درون لفظ نهفته كه بدين گونه سپاسگزارى بر نعمت بخشى او خود نيز نعمتى باشد و اعتراف به ولينعمتى خود را به جاى هر سپاس بزرگ ديگرى پذيرفته است .
( 2 ) گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يگانهء بىانباز نيست ، گواهى اى كه از پاك درونى نهان برآمده و بر زبان راندن آن تعبيرى از راست انديشى نهانى است . اوست آفرينندهء برازندهء نقشبند كه زيباترين نامها از آن اوست و چنويى نيست كه همه چيز از خواست او به هستى پيوسته ، و پديد آمده را با پديد آورندهء خود ياراى همانندى نباشد .
( 3 ) و گواهى مىدهم كه محمد بنده و فرستادهء اوست . به ديرينه روزها او را از همهء امّتها برگزيده ، چه مىدانست با ديگر همجنسان خود همگون و همانند نيست . او را برگزيد كه از سوى او فرمان دهنده ( به نيكى ) و بازدارنده ( از بدى ) باشد و در سراسر جهان آفرينش به نمايندگى و حقگزارى خود گماشتش ، زيرا ديدهها ذات او را در نيابد و باطن انديشهها به دو راه نبرد و پندارها هر چند ژرف و رازگشاى باشد وى را به پيكرهاى ننگارد . خدايى جز او نيست كه شهريارى است با جبروت . پروردگار اعتراف به پيامبرى او را همتاى شناسايى لاهوتى بودن خود ساخت و بدان ويژگى گراميش داشت كه هيچ آفريدهاى را به مقام او نرساند و او نيز با سجايا و خويهاى ستودهء خويش شايسته بود كه دوست ويژه و نزديك او باشد ، چه خداوند كسى را كه دستخوش دگرگونى و همگونى با ديگران گردد به خويش مخصوص نسازد . و فرمود به وى درود گويند تا بر گراميداشت او بيفزايد و راه دوستى با خاندانش را ( بر درودگويان ) بگشايد . پس خداوند به دو و خاندانش درود گويد و كرامت و شرافت و بزرگوارى ايشان را بيفزايد چندان كه پايان نپذيرد و هماره جاودان ماند . به راستى خداوند تبارك و تعالى پس از پيامبر خود ويژگانى ديگر برگزيد و ايشان را بركشيد و تا مرتبهء او برآورد و رهنمايان
هامش
( 1 ) در پارهاى نسخهها به جاى « الاعتراف لبرّ انعامه » « الاعتراف له بانعامه شناسايى انعام او به درگاهش » آمده است .