عرض كردم : پس چگونه است ؟ ( 1 ) فرمود : هر گاه بنده دچار گناه شود ( بايد ) با جنباندن بگويد : استغفر الله - از خدا آمرزش مىطلبم .
عرض كردم : ( مراد ) از جنباندن چيست ؟
فرمود : ( جنباندن ) دو لب و زبان ، به قصد آنكه حقيقت در پس آن باشد .
عرض كردم : حقيقت چيست ؟
فرمود : راستى به دل و ( اينكه گناهكار ) در ضمير خود ( عهد كند ) به گناهى كه از آن آمرزش خواسته باز نگردد .
كميل عرض كرد : اگر چنين كردم از آمرزشجويان هستم ؟
فرمود : نه ! كميل عرض كرد : پس اين چگونه باشد ؟
فرمود : زيرا تو هنوز به اصل ( استغفار ) نرسيدهاى .
كميل عرض كرد : پس اصل آمرزشجويى چيست ؟
فرمود : برگشت به توبهء ( پايدار ) از گناهى كه از آن آمرزش خواستهاى كه آن نخستين درجهء عابدان است . ( 2 ) و ترك گناه ، و آمرزش خواهى ( استغفار ) يك نام براى شش معنى است : اوّل ، پشيمانى بر آنچه گذشته . دوّم ، تصميم هميشگى بر باز نگشتن بدان ( گناه ) . و سوم ، اينكه حقوق آفريدگانى را كه در ميان تو و ايشان حقى است بپردازى . و چهارم ، اينكه حق خدا را در هر واجبى بپردازى . و پنجم ، اينكه گوشتى را كه از ناروا و حرام بر تنت روييده آب كنى تا پوست به استخوان خود بچسبد و سپس گوشت نو در ميان آنها برآيد . و ششم ، اينكه همان گونه كه لذّتهاى گناهان را به تنت چشاندهاى درد طاعتها را نيز به او بچشانى .
( 3 )
وصيّت آن حضرت هنگام وفات خويش به پسرش امام حسن عليهما السّلام
آنچه در گنجايى اين كتاب بود از آن نگاشتيم « 1 » ( 4 ) اين است آنچه على بن ابى طالب بدان وصيّت كرده است : به مؤمنان اين گواهى را سفارش كرده كه خدايى جز خداوند نيست ، يكتاست و شريكى ندارد و اينكه محمد بنده و فرستاده اوست ، او را به راهنمايى و دين حق فرستاده تا بر تمامى اديانش برجستگى دهد هر چند مشركان را بد آيد و خدا بر محمّد درود و سلام فرستد . سپس به راستى « نماز و نيايش من و زندگى و مرگ من ، در راه خدا ، پروردگار جهانيان است * كه شريكى ندارد و به همين [ راه و روش ] فرمان يافتهام و من نخستين مسلمانانم . » « 2 »
هامش
( 1 ) كلينى آن را در فروع كافى ، باب صدقات النبى ، ص 248 ، ج 2 ، روايت كرده است .
( 2 ) درج آيهء 162 و 163 سوره انعام :قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ .- م .