( 1 ) ( ولى ) من هر روز يك بار به حضورش مىرسيدم و با من خلوت مىفرمود و هر چه مىخواستم در آن خلوت از او مىپرسيدم ، اصحاب او همه مىدانستند كه با ديگرى جز من چنين نمىكند ، و چه بسا كه خود به خانهء من مىآمد و هر گاه من به منازل او مىرفتم با من خلوت مىكرد و زنان خود را از آنجا روانه مىفرمود و جز من كسى نزدش نبود . هر وقت پرسش مىكردم به من پاسخ مىداد و هر وقت پرسشهايم تمام مىشد و خاموش مىگشتم آنگاه او آغاز سخن مىكرد . ( 2 ) هيچ آيهاى بر او نازل نشد نه در شب و نه در روز و نه در ( پيرامون ) آسمان و زمين و نه دنيا و آخرت و نه بهشت و دوزخ و نه كوه و دشت و نه نور و ظلمت مگر آنكه آن را بر من فرو خواند و به من املاء كرد تا آن را به دست خود نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاصّ و عامّ آن را با بيان اينكه در كجا نازل شده و در بارهء چه آمده تا روز قيامت ، به من آموخت . « 10 »
( 3 )
سخن امام عليه السّلام در پايههاى دين و حقيقت توبه و آمرزشطلبى
« ( كه ) آن را مختصر كرديم » ( 4 ) كميل بن زياد گفت : از امير مؤمنان عليه السلام پرسيدم : پايههاى اسلام كدامند ؟
فرمود : پايههاى اسلام هفت است :
نخستين آنها ، خرد است كه شكيبايى را بر آن نهادهاند .
و دوّمين ، آبرودارى و راست گفتارى . « 1 » و سوّمين ، تلاوت قرآن به درستى در جاى خود .
و چهارمين ، دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خدا .
و پنجمين ، حقّ خاندان محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و شناختن ولايت ايشان .
و ششمين ، حقّ برادران و جانبدارى از آنان .
و هفتمين ، حسن همجوارى با مردم .
( 5 ) ( كميل گويد ) عرض كردم : اى امير مؤمنان ، بنده گرفتار گناه مىشود و از آن آمرزش مىخواهد ، حدّ آمرزش خواهى چيست ؟ فرمود : اى پسر زياد ، ( حد استغفار ) توبه است .
عرض كردم : همين ؟
فرمود : نه !
هامش
( 10 ) از همين روست كه پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : « انا مدينة العلم و على بابها - من شهر دانشم و على دروازهء آن شهر است . و چه درست ترجمه كرده و نيكو سروده است شاعر درست اعتقاد ، حكيم ابو القاسم فردوسى :« درست اين سخن گفت پيغمبر است * كه من شهر علمم عليّم در است » .- م .
( 1 ) از آنجا كه راستگويى سبب آبرومندى است امام عليه السلام اين دو را خصلت واحدى شمرده است .