تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
برابر تپّه‌ها و دامنهء كوهها يا ميان نهرها موضع گيريد تا سنگر جان پناه و راه گريزى داشته باشيد . و بايد پيكار از يك سو يا از دو سو باشد . ديده‌بانان خود را در قلّهء كوهها و فراز تپه‌ها و دهانهء نهرها بگماريد تا شما را ديده‌بانى كنند و دشمن از خطر جايى يا پناهگاهى بر شما نتازد . ( 1 ) هر گاه در محلّى فرود آييد همه با هم منزل كنيد و چون آهنگ كوچيدن كرديد يك جا بكوچيد . چون شب فرا رسيد و شما در جايى منزل كرده باشيد گرد لشكر را با نيزه‌ها و سپرها حصار كشيد و تير اندازان خود را در پناه سپرها مستقرّ كنيد تا فريب نخوريد و غافلگير نشويد . ( 2 ) تو خود لشكرت را نگهبانى كن و مبادا به خواب عميقى روى و بيارامى مگر به اندازهء « چرتى » يا به صورت خواب و بيدار . سپس بايد بر همين وضع بمانى و عادت كنى تا به دشمن رسى ( 3 ) و بر توست كه در ( آغاز كردن به ) جنگ درنگ كنى و مبادا شتاب‌ورزى مگر آنكه نوبت ( حملهء ) تو شود ( و فرصت مناسبى به دستت افتد ) و مبادا به جنگ مبادرت كنى مگر آنكه بر تو حمله آرند يا فرمان من ( داير بر آغاز حمله ) به تو برسد . و السّلام عليك و رحمة اللَّه . ( 4 )

توصيف آن حضرت عليه السلام از ناقلان حديث

« 1 » ( 5 ) سليم بن قيس « 2 » به او عرض كرد : به راستى ، من از سلمان و ابا ذرّ و مقداد شنيدم كه چيزهايى پيرامون تفسير قرآن و احاديث و رواياتى از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله باز مىگويند و سپس از شما هم تصديق گفتهء آنان را شنيدم ( ولى ) در دست مردم مطالب بسيارى از تفسير قرآن و احاديث و رواياتى از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله ديدم كه با آنها مخالفت دارد . آيا اين مردم به عمد ( بر پيغمبر ) دروغ مىبندند و قرآن را به نظر ( و دلخواه ) خود تفسير مىكنند ؟ ( 6 ) امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : پرسشى ( مناسب ) كردى ، پس پاسخ ( آن ) را نيك بفهم . به راستى ، در دست مردم ( هم ) حق هست و ( هم ) باطل ، و راست و دروغ ، و ناسخ و منسوخ و عامّ و خاصّ و محكم و متشابه و محفوظات درست يا توهّمى . در زندگانى پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه هم بر او دروغ بسيار بستند تا جايى كه حضرتش به سخنرانى برخاست و فرمود : « اى مردم دروغسازان بر من افزون شده‌اند ، هر كس به عمد بر من دروغ بندد نشيمنش بر آتش باشد . » و همچنين بعد از ( رحلت ) او ( دروغها ) بر او بستند . ( 7 ) آنان كه برايت حديثى گويند چهار گروهند كه پنجمى ندارند :
هامش
( 1 ) اين روايت را كلينى رحمة الله عليه در كافى باب اختلاف الحديث ( ص 62 ) و صدوق رحمه الله در خصال و رضى رحمه الله در نهج البلاغه آورده‌اند . ( 2 ) سليم بن قيس هلالى ، علّامه رحمه الله در الخلاصة از عقيقى آورده است : سليم از ياران امير مؤمنان عليه السّلام بود ( و چون ) حجّاج به قصد كشتنش به جستجوى او پرداخت وى به خانهء ابان بن ابى عياش پناه برد و آنگاه كه زمان مرگش فرا رسيد به ابان گفت : تو را بر گردن من حق ( حيات ) است و اينك مرگ من در رسيده اى برادرزادهء من امر ( ولايت ) پس از پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله چنين و چنان بوده ، و كتابى به او داد . كسى جز ابان از گفتهء سليم روايت نكرده است . ابان در حديثش گويد : سليم شيخى پارسا بود و نور از چهره‌اش مىتافت .