همه را يكسان نشاند و به يك چشم بنگرد و دور و نزديك ( خويش و بيگانه ) را در حقوق برابر شمارد . و او را فرمان است كه در ميان مردم به دادگرى حكومت كند و عدالت را برقرار دارد و از هواى نفس پيروى نكند و در كار خدا پسندانه از سرزنش هيچ ملامتگرى نهراسد زيرا خداوند با كسى است كه او را پرهيزگارى كند و فرمانبردارى از او و امرش را مقدّم بر ديگران دارد .
( 1 ) سپس بعد از عزيمت او نامهاى به مصريان نوشت كه ما آن را مختصر كرديم و عبيد اللَّه بن ابى رافع « 4 » ( دبير امير المؤمنين عليه السّلام ) نوشت : ( 2 ) از بندهء خدا على ، امير مؤمنان به محمد بن ابى بكر و مردم مصر . سلام بر شما اما بعد :
نامهات « 1 » به من رسيد و آنچه خواستهاى بيان كنى دريافتم و از اهتمام و دلبستگيت بدان چه تو را ناگزير است و مسلمانان جز بدان بهبود نيابند ، شادمان شدم و يقين كردم آنچه تو را بر اين مكاتبه واداشت نيّت نيك و رأى پاك و خالصانهء توست .
( 3 ) اما بعد ، بر توست ( پايدارى ) بر تقواى الهى در ايستادن و نشستن و پنهان و آشكارت و چون ميان مردم به داورى نشينى با آنان فروتنى كن و با ايشان خوشرفتار و خوشروى باش و همه را يكسان بنگر و يكسان بهره رسان تا بزرگان در جانبدارى تو از خودشان طمع نبندند و ناتوانان از عدالت تو نوميد نشوند . ( 4 ) و ( بر توست ) كه از خواهان ( مدّعى ) دليل و بيّنه خواهى و بر خوانده ( مدّعى عليه ) است كه سوگند خورد . ( 5 ) « 2 » و هر كه با برادرش سازش كرد سازش او را امضا ( و تنفيذ ) كن مگر آنكه ( زمينهء ) سازش چنان باشد كه حلالى را حرام يا حرامى را حلال سازد . ( 6 ) فقيهان و راستگويان و وفاداران و حياپيشگان و پارسايان را بر فاجران و دروغزنان و خيانتكاران برگزين ( و رجحان ده ) . ( 7 ) و بايد صالحان نيكو كار برادرانت باشند و فاجران خيانتكار دشمنان تو ، زيرا به ديدهء من بهترين برادرانم آنانند كه بيشتر خدا را ياد كنند و سختتر از او پروا دارند . و اميدوارم كه تو ان شاء اللَّه از آنان باشى .
( 8 ) من شما « 3 » را به تقواى الهى در آنچه مسئول آنيد و از آنچه بدان گرايشى داريد سفارش مىكنم
هامش
( 4 ) عبيد اللَّه بن ابى رافع از ياران امير مؤمنان عليه السّلام و بلكه از خاصّان و نزديكان آن حضرت - سلام اللَّه عليه بود . او راست كتاب قضايا امير المؤمنين عليه السّلام و كتاب تسمية من شهد مع على بن ابى طالب عليه السّلام . وى از همرزمان جنگهاى جمل و صفّين و نهروان بود . برادرش على بن ابى رافع نيز از نيكمردان شيعه و دبير على عليه السّلام بود كه حديث بسيار محفوظ داشت و كتابى در فنون فقه گرد آورد . پدرش ابراهيم ابى رافع بندهاى آزاد شده و از موالى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله بود و در جنگهاى على عليه السّلام حضور داشت و در كوفه خزانه دار امام عليه السّلام بود .
( 1 ) خطاب به محمد بن ابى بكر است و سپس امام عليه السّلام مردم مصر را مخاطب قرار مىدهد و ديگر بار به محمد بن ابى بكر تجديد خطاب مىفرمايد و تا پايان نامه مخاطب چند بار تغيير مىكند . اين كار را در علم بديع « صنعت التفات » توجّه از غايب به مخاطب و تغيير مخاطب گويند . - م .
( 2 ) قاعدهء معروف فقهيه : البيّنة على المدّعى و اليمين على من انكر . - م .
( 3 ) ( خطاب به مردم مصر است ) . اين بخشى از نامهاى است كه امام عليه السّلام نگاشته و براى محمد بن ابى بكر فرستاده است و فرموده كه آن را بر مردم مصر بخواند ، چنان كه مفيد در امالى خود ، ص 152 ، چاپ اول ، آورده و ابن الشيخ نيز در امالى خود ص 16 با اسناد به ابى اسحاق الهمدانى نقل كرده كه گفت : چون امير مؤمنان عليه السّلام محمد بن ابى بكر را به ولايت مصر و اطراف آن گماشت نامهاى به دو نوشت و فرمود كه آن را بر مردم مصر بخواند و بدان چه در نامه سفارش فرموده است عمل كند و نامه چنين بود : « بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم از بندهء خدا امير مؤمنان على بن ابى طالب به مردم مصر و محمد بن ابى بكر سلام بر شما . . . تا پايان . » آنچه در متن آمده همان گونه كه مصنّف رحمه الله خود اشاره كرده مختصرى از آن نامه است .