( 1 ) اى كميل به خدا سوگند من منّت كش نيستم تا ( در ازاى منت كشيدن و چاپلوسى من ، مردم ) فرمانم برند و آرزو برآرنده نيستم تا ( مردم در برابر برآورده شدن آرزوهايشان ) نافرمانيم نكنند و به خوراك اعراب علاقهاى ندارم تا اميرى مؤمنان را ويژهء من سازند و بدانم بخوانند . « 15 » ( 2 ) اى كميل آن كس كه از دنياى فانى بهرهاى برد بهرهاش نابودشونده و پشتكننده است ولى ما از آخرتى بهرهمند هستيم كه پايدار و پابرجاست .
( 3 ) اى كميل به راستى هر كسى را سرنوشت به آخرت مىانجامد و آنچه ما از آخرت مشتاق آنيم خرسندى خدا و درجات والاى بهشت است كه هر كس پرهيزگار باشد آن را به ميراث مىبرد .
( 4 ) اى كميل هر كه ( كارى كند ) كه در بهشت مأوى نگزيند او را ( پيشاپيش ) به عذابى دردناك و رسوايى دايمى خبر ده .
( 5 ) اى كميل من خدا را بر توفيق او ( كه به من ارزانى فرموده ) ، و به هر حال سپاس مىگزارم ، ( اينك ) هر گاه خواستى برخيز « 16 »
( 6 )
سفارش امام عليه السّلام به محمّد بن ابى بكر « 1 » ، هنگامى كه او را به ولايت مصر گماشت
( 7 ) اين است منشورى كه بندهء خدا ، على ، امير مؤمنان هنگامى كه محمّد بن ابى بكر را به ولايت مصر گماشت بر او مقرر داشت .
( 8 ) او را دستور است كه پرهيزگارى خدا كند و در آشكار و نهان سر به اطاعت او فرود آرد و در خلوت و جلوت ( و سفر و حضر ) خدا ترس باشد ، با مسلمانان نرم رفتارى و با تبهكاران سختگيرى كند و با ذمّيان عدالت ورزد و داد ستمديده را بدهد و بر ستمگر دشوار گيرد و بر مردم ببخشايد و تا مىتواند احسان كند . و خداوند احسانگران را پاداش دهد و بزهكاران را عذاب كند .
( 9 ) و او را فرمان است تا مردم را در قلمرو ولايت خود به فرمانبردارى و جماعت بخواند كه در اين امر آنان را عافيت و پاداش بزرگ چندان باشد كه اندازهاش را ندانند و كنه ( و گوهر ارزشمندش ) را نشناسند . و او را دستور است تا به نرمى بال رحمت خود را بر آنان بگشايد و در مجلس خويش
هامش
( 15 ) مراد آنكه من براى آنكه مردم فرمانم برند از آنان منّت نمىكشم و تملّقشان نمىگويم و براى آنكه نافرمانيم نكنند آرزوهاى خام و طعمهاى نامشروعشان را بر نمىآورم و به اصطلاح : نه « باج و آجيل » مىدهم و نه مىخورم » . - م .
( 16 ) مراد آنكه سخنم با تو تمام شد و رخصت دارى به روى . - م .
( 1 ) محمد بن ابو بكر در سال حجّة الوداع ديده به دنيا گشود و به سال 83 هجرى در روزگار خلافت على عليه السّلام ، در مصر كه از جانب امير مؤمنان ولايت آن خطّه به دو سپرده شده بود به قتل رسيد . مردى بزرگوار بود و پايگاهى و الا داشت و از خاصّان و نزديكان امير مؤمنان عليه السّلام بود . كشى روايات بسيارى كه دلالت بر بزرگوارى او دارد آورده است .