هر چه به دست آوريد و بر زبان رانيد و آهنگ رسيدن به آن كنيد به گردن شماست . ( 1 ) از شبهه بپرهيزيد كه براى فتنه بنياد شده است ، ( 2 ) و قصد هموار كردن كارها را داشته باشيد و ميان خود در گفتار و كردار خوب باشيد ( 3 ) و براى خدا سرسپردگى ( و فروتنى ) كنيد و ترس و تواضع ( نسبت به او ) را پيشه سازيد ( 4 ) و نيز در ميان خود به فروتنى و انصاف و بخشش و فروخوردن خشم رفتار كنيد كه اين سفارش خداوند است . مبادا به يك ديگر رشك ورزيد و با هم كينتوزيد كه اين دو كار يادگار روزگار جاهلى است
. . . وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ
- هر كس بنگرد كه براى فردا چه پيش انديشى كرده است ؛ و از خداوند پروا كنيد ، زيرا كه خداوند به آنچه مىكنيد آگاهست » « 5 » ( 5 ) اى مردم به يقين بدانيد كه خداوند هر چه بنده سخت كوشى كند و چارهجويى بسيار نمايد و رنج برد ، بيش از آنچه در ذكر حكيم ( و لوح قديم ) برايش مقدّر فرموده مقرّر ندارد . و ضعف و بيچارگى آدمى هر قدر باشد مانع آن نيست كه به آنچه در لوح محفوظ برايش نوشتهاند ( و رزق مقسوم مقدّر خود ) برسد .
( 6 ) اى مردم هيچ كس به مهارت و استادى خويش ذرّهاى ( بر روزى خود ) نيفزايد و به نادانى خود ارزنى « 6 » از آن نكاهد ، پس هر كس اين را بداند و به كار بندد در سوديابى از پر آسايشترين مردم است ، و هر كس آن را وانهد در زيان بردن بيش از ديگر مردم دچار و گرفتار باشد . ( 7 ) بسا نعمت يافتهاى كه با احسان ( پروردگار بر خويش ) مغرور و غافلگير شود و بسا گرفتارى ، در نظر مردم ، كه خدايش چنان گرفتار ساخته ( تا اجرش را بيفزايد ) . ( 8 ) اى كسى كه از مستى ( غرور ) سرشار و بهرهدار هستى ! بيدار شو و از بيخبرى به هوش آى و از شتاب دنياطلبى باز ايست و بدان چه از سوى خداى تبارك و تعالى در رسد ( اجل محتوم ) بينديش كه در آن وعده خلافى نباشد و گريزى از آن نيست و گزيرى ندارد ، آنگاه فخر ( و تكبّرت ) را به سويى نه و از خودستايى دستكش و به خود آى و گور و آرامگاهت را فراياد آر كه گذر تو بر آن است و سرنوشتت بدان جا كشاند . ( 9 ) هر چه دهى همان ستانى و هر چه بكارى همان بدروى و هر چه كنى همان با تو كنند و هر چه از پيش فرستى فردا ناگزير به همان دستيابى . ( 10 ) پس بايد توجّه بدان چه اندرزت دادند تو را سود بخشد و آنچه را شنيدى و وعدهات دادهاند ( در وجدان و دل خويش ) نگهدارى كه به هر حال در ميان دو كيفيّت ( و وضع ) در پيچيدهاى و بايد يكى از آنها را به كار بندى : يا از خدا فرمان برى و آنچه را شنيدى به كارگيرى يا بدان چه دانستى ، حجّت خدا بر تو تمام شده ( و مورد باز خواست او باشى . )
هامش
( 5 ) الحشر ، 18
( 6 ) در اصل « نقير » است كه دانهاى بسيار خرد باشد و در فارسى اصطلاحا به دانهء خشخاش و ارزن و حبّهء خردل تعبير كنند كه مراد از آن « بىنهايت خرد و كوچك » است . - م .