تو را از پرداخت خونبهاى مقتول كه حقّ مسلّم اولياء دم اوست ، و بدان وسيله بايد به خدا تقرّب جست ، باز دارد .
( 1 ) زنهار از خود پسندى و اعتماد بدان چه تو را به خود خواهى و ستايش پسندى كشاند زيرا اين به ديدهء ابليس از مطمئنترين فرصتهايى است كه بدان هر چه را ( نتيجهء ) نيكى نيكوكار « 47 » باشد نابود سازد .
( 2 ) مبادا به احسانى كه بر رعيّت خود كردهاى بر آنان منّت گذارى يا در آنچه كردهاى گزافه نمايى كنى يا وعدهاى دهى و بدان وفا نكنى يا با زبان خود بر مردم تندى كنى زيرا منّت نهادن احسان را باطل كند « 48 » و خلف وعده موجب نفرت گردد و خداوند ، كه ستايشش گرانقدر است ، فرمود :
كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ
- نزد خداوند بس منفور است كه چيزى را بگوييد كه انجام نمىدهيد » « 49 » ( 3 ) مبادا در كارها پيش از فرا رسيدن زمانشان شتابورزى يا هنگامى كه زمانشان رسيد ( در انجام آنها ) سهل انگارى كنى و چون حقيقت را ندانى لجاجت كنى و آنگاه كه ( حقيقت ) روشن شد سستى نشان دهى ، پس هر كارى را در وقت خود انجام ده و هر كردارى را در جاى خود به جاى آر .
( 4 ) مبادا ( براى خود ) سودجوييهايى بيش از آنچه مردم در آن برابرند بكنى يا در آنچه مربوط به توست علاقه نشان دهى ولى در آنچه مربوط به مردم و ( اهميّتش ) بر همگان واضح است غفلتورزى ، زيرا آن ( حكومت ) را از تو براى ديگران باز گيرند و به زودى برابرت پرده از كارها به سويى رود ( و خداوند ) با جبروت و عظمت خويش نمايان شود و داد ستمديدگان از ستمگران گرفته شود . ( 5 ) سپس هنگام افروختگى خشم و دژم خويى و بر آشفتگى دست و تندى زبانت بر خود مسلّط باش و از همهء اينها با خويشتن دارى از خشم و تأخير تجاوز ( دست و زبان ) به دور باش . و چون چنين زمينهء ( خشمى ) برايت فراهم شد ديده به آسمان بردار تا خشمت فرو نشيند و زمام اختيارت را به دست آرى و هرگز چنين تسلّطى بر خود نيابى مگر آنكه بسيار به ياد معاد ( و بازگشت خود به سوى پروردگار ) باشى .
( 6 ) سپس بدان كه در اين منشور مطالبى از هر گونه به صورتى گرد آمده كه من در رهنمايى تو كوتاهى نكردهام تا اگر خداخواهان رهنمائيت باشد و توفيقت دهد هر آنچه را از ما ديدهاى به ياد آرى و اين حكومت تو حكومتى دادگر و عدالتگستر شود و نيز به ياد سنّتهاى ممتاز يا اثر پيامبرت صلّى اللَّه عليه و آله ، يا فريضههايى كه در كتاب خداست باشى و بدان چه ديدى ما خود بدان عمل
هامش
( 47 ) در ن ، به جاى « احسان المحسن » [ احسان المحسنين - نيكى نكوكاران ] آمده است .
( 48 ) در ن ، بعد از اين عبارت آمده است [ و التزيّد يذهب بنور الحق - گزافه نمايى نور حقيقت را مىبرد ] . - م .
( 49 ) الصفّ ، 3