سپر و پاسدار تعهّد خويش ساز زيرا هيچ يك از فرايض خداى عزّ و جلّ در شمول اتّفاق نظر مردم ، على رغم تفرقه و تفاوت اديانشان ، مسلّمتر از بزرگداشت پيماندارى ( و وفاى به عهد ) نيست و علاوه بر مسلمانان ، ( حتّى ) مشركان نيز به سبب تجربههاى ( تلخ و ) و خيمى كه از نيرنگبازى و پيمانشكنى اندوخته بودند ، در ميان خود پايبند به پيمان شده بودند . ( 1 ) پس هرگز در امان خود دغلى مكن و پيمان خود را مشكن « 42 » و با دشمنت نيرنگ مباز زيرا كسى جز نادان بر خداوند گستاخى نكند ( 2 ) و به حقيقت ، خدا از سر مهر ، پيمان و امان خويش را مايهء ايمنى بندگان قرار داده و آن را حريمى ساخته كه در پناهش آرام گيرند و از جوارش بهره جويند ، پس در آن نه فريبكارى و نه ظاهر سازى و نه دغلبازى است . « 43 » ( 3 ) مبادا تنگنا ( و دشوارى ) كارى كه پيمان الهى تو را پايبند آن ساخته بر آنت دارد كه در پى گسستن پيمان برآيى زيرا شكيبايى تو بر تنگنايى كه اميد گشايشش را دارى و نيك فرجامى آن بهتر از پيمان شكستنى است كه از فرجام آن بيمناك باشى و گرفتار باز خواست الهى شوى و راه بازگشتى در دنيا و آخرتت نداشته باشى .
( 4 ) از خون و خونريزى به ناحق بپرهيز زيرا هيچ چيزى انتقام انگيزتر و بدانجامتر و نعمتزداىتر و نوبت پايان دهندهتر از خونريزى به ناحق نيست و خداوند ( در قيامت ) داورى ميان مردم را ، در بارهء ريختن خون يك ديگر ، خود آغاز مىكند . ( 5 ) سلطنت خود را با ريختن خون ناحق حراست مكن « 44 » كه اين كار ( بر عكس ) آن را سست و پوسيده و نابود مىسازد . « 45 » مبادا خود را در معرض خشم خدا درآرى زيرا خداوند براى خونخواه كسى كه مظلومانه كشته شده تسلّط مقرّر داشته است . خداوند فرموده :
. . . وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً
- و هر كس مظلومانه كشته شود ، به راستى كه براى ولىّ و وارث او حقّ و حجّتى مقرّر داشتهايم ، ولى او هم نبايد در [ قصاص ] قتل زياده روى كند ، زيرا كه [ مقتول و كسانش از سوى شرع ] يارى شده است » « 46 » . ( 6 ) تو در قتل عمد هيچ عذرى به پيشگاه خدا و ( نيز ) نزد من ندارى كه ( بىچون و چرا ) در قتل عمد ، قصاص به تن باشد ( 7 ) و هر گاه گرفتار ( قتل ) به خطا شدى و تازيانه يا دستت به هنگام كيفرى از اختيارت بيرون شد - و گاه باشد كه يك مشت يا بيشتر سبب قتلى شود - مبادا غرور حكومتت
هامش
( 42 ) ن : به جاى « لا تخفر بعهدك » [ لا تخيسن - خيانت مكن ] .
( 43 ) در ن ، بعد از اين عبارت زيادتى به اين شرح آمده است : [ و لا تعقد عقدا تجوّز فيه العلل و لا تعولنّ على لحن قول بعد التأكيد و التوثقة - و هرگز پيمانى مبند كه در آن ابهامى كه موجب تأويل و بهانهتراشى باشد راه يابد و هرگز پس از تأكيد و استوار كارى خود را دستخوش سخنان چند پهلو مكن ] .
( 44 ) در ن : به جاى « فلا تصوننّ سلطانك » [ فلا تقوينّ . . . نيرومند مكن ] .
( 45 ) در ن : به جاى « فإنّ ذلك يخلقه و يزيله » آمده است [ فان ذلك ممّا يضعفه و يوهنه بل يزيله و ينقله - كه اين از موجباتى است كه آن را سست و ناتوان و حتى نابود و به ديگرى منتقل مىكند ] .
( 46 ) الاسرى ، 33 .