و شنيدن دردهاى آنان ) بر زمامداران گران مىآيد و ( البته ) حق ، به تمامى سنگين ( و تلخ ) است ولى خداوند براى آن اقوامى كه خواستار و جوياى سرانجام « 28 » ( نيك ) هستند و خويشتن را به شكيبايى وامىدارند و به راستى وعدهء خدا در حقّ صابران و شكيبايان مطمئنند اين بار ( سنگين حق ) را سبك مىسازد ، پس تو نيز از آنان باش و از خدا يارى خواه . ( 1 ) بخشى از وقت خود را به حاجتمندان و ( دادخواهان ) اختصاص ده كه به تمامى وجود متوجّه آنان گردى و دل و ذهن خود را وقف ايشان كنى ، ( 2 ) سپس به آنها اجازهء ورود نزد خويش بده كه در مجلسى با ايشان بنشينى تا خداوندى را كه به تو سرورى داده فروتنى كرده باشى . ( 3 ) و سپاهيان و ياران و نگهبانان و پاسبانان خود را از ايشان دور كن و با آنان در مجلس خود به تواضع بنشين و در سخن گفتن و چهرهء خود نرمش و ملاطفت بنما تا هر كدام از آنان بىلكنت زبان با تو سخن گويند زيرا من از پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيدم كه بارها مىفرمود : « امّتى كه در ميانشان حقّ ناتوان از توانا ، بىلكنت زبان گرفته نشود مقدّس ( و خجسته ) نيستند » . ( 4 ) پس درشتخويى و كند زبانى ( و آداب نشناسى ) آنان را تحمّل كن و تنگدلى و گنده دماغى را از خود دور ساز تا خدا كرانههاى رحمتش را بر تو بگسترد و ثواب فرمانبردارنش « 29 » را بر تو واجب كند . ( 5 ) پس هر چه مىبخشى به آسانى ( و بىمنّت ) بخش و در مقام خوددارى ( و عدم امكان بخشش ) به دلجويى و فروتنى پوزش خواه كه خداوند فروتنان را دوست دارد . ( 6 ) و بايد گرامىترين ياورانت نزد تو آن كس باشد كه با ناتوانان نرمخوتر و خوش رفتارتر و مهربانتر است ، ان شاء اللَّه .
( 7 ) سپس ( افزون بر اين ) برخى ديگر از كارهاى توست كه بايد خود به آنها بپردازى ، يكى از آنها پاسخگويى ( به نامههاى ) كارگزاران توست كه دبيرانت از آن درمانند . و ديگرى گذراندن كارها و رفع نيازمنديهاى مردم در ( همان زمان ) گزارش ايشان به توست « 30 » و نيز از آن جمله آگاهى بر بودجهاى است كه به دبيران و خزانهدارانت ، از آنچه در اختيار دارند ، مىرسد . در اين موارد سستى مكن و تأخير روا مدار و براى هر يك از اين كارها سرپرستى بگمار تا بر متصديان آنچنان نظارت كند كه تو دل و خاطر آسوده دارى ، ( 8 ) و بايد هر كارى را امضا مىكنى پس از انديشه و تأمّل با خود ، و مشاوره با سرپرست آن ، بىملاحظه و شرم او ( از سويى ) و بىاصرار او در مخالفت با تو ( از سوى ديگر ) باشد . ( 9 ) سپس كار هر روز را همان روز بگذران زيرا هر روزى را كارى مخصوص به خود باشد . ( 10 ) پيش خود بهترين وقتها را براى آنچه ميان تو و خداوند مىگذرد ( لحظات خاصّ عبادت ) مقرّر ساز و
هامش
( 28 ) در پارهاى نسخهها به جاى « عاقبة » [ عافية ] آمده است .
( 29 ) ن : به جاى « ثواب اهل طاعته » [ ثواب طاعته - پاداش طاعتش را . ] . - م .
( 30 ) ن : به جاى « في قصصهم » [ يوم ورودها عليك بما تحرج به صدور اعوانك - در همان روز مراجعه به توست ، كارهايى كه انجام آنها حوصلهء دستيارانت را تنگ مىكند . ]