از احتكار جلوگيرى كن كه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله از آن منع فرموده . ( 1 ) و بايد خريد و فروش سودايى آسان و به ترازويى درست و نرخهايى باشد كه به هيچ يك از دو طرف ، فروشنده و خريدار ، ستم نشود . پس هر كس بعد از نهى و منع گرد احتكار گرديد او را بازداشت كن و بدون زياده روى كيفرش ده زيرا پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله ( خود ) چنين كرد .
( 2 ) سپس ، خدا را ! خدا را ! در بارهء طبقهء فرو دست كه از بيچارگان و بينوايان و نيازمندان و سختى كشيدگان و زمينگيرانند ، زيرا اين طبقه قانعان و نيازمندانى « 23 » هستند كه تن به دريوزگى ندهند . خدا را در حق اين گروه ، همان گونه كه از تو حفظ حقوق خود را در بارهء آنان خواسته است ، پاس دار و سهمى از غلّات زمينهاى املاك اسلامى را در هر شهر براى آنها مقرّر گردان كه دور ماندهترين فرد ايشان را همان حقّى است كه نزديكترين آنها راست و تو رعايت حقّ همهء اينان را بر گردن دارى و مبادا توجّه « 24 » ( به ديگر كارها ) تو را از پرداختن به اينان باز دارد كه تو به بهانهء پرداختنت به كارهاى بسيار « 25 » مهمّ در تباه ساختن ( حقّى ) كوچك معذور نيستى . پس عنايتت را از ايشان برمگير و چهره بر آنان درهم مكش و براى خدا تواضع كن ، تا خدايت والايى بخشد ( 3 ) و با ناتوانان فروتنى كن و بدانان بنما « 26 » كه در اين كار بديشان نيازمندى . ( 4 ) در كار آنان كه دستشان به تو نرسد ( يا گزارش وضعشان را به تو نرساندهاند ) و چشمها در ايشان به خوارى بنگرد و دولتمردان كوچكشان شمارند ، دلجويانه رسيدگى كن و معتمدان خود را از اشخاص خدا ترس و فروتن بر كار ايشان موظّف گردان « 27 » تا وضع آنان را به تو گزارش دهند . آنگاه خود با آنان چنان رفتار كن كه آن روز كه به ديدار خداوند نايل آيى روسپيد باشى زيرا اينان بيش از ديگران نيازمند عدل و انصافند و تو بايد در اداى حق هر يك از ايشان نزد خداوند ( وظيفهات را انجام داده و ) معذور باشى . ( 5 ) يتيمان و زمينگيران و سالخوردگان را كه بيچاره و درماندهاند و دست سؤال نيز پيش نيارند در عهدهء ( حمايت ) خويش گير و براى ايشان مقرّرى خوار بارى معين كن كه بندگان خدايند و با رها ساختن آنان ( از پريشانى ) و تعيين و تنظيم خوراك و حقوقشان به خدا تقرّب جوى زيرا كارها با درستى نيّت مقرون به اخلاص شود ( و محضا للَّه انجام گيرد . ) ( 6 ) سپس ، به راستى دل همهء مردم يا پارهاى از آنان ؛ تنها به صرف آنكه نيازشان را برآرى ، بىآنكه خود نيازهايشان را روياروى تو باز گويند ، آرام نمىيابد و اين ( رويارويى با نيازمندان
هامش
( 23 ) « المعتز » مأخوذ از آيه شريفه 36 سوره حج است « . . . و اطعموا القانع و المعترّ . . . » و مراد از معترّ كسى است كه به نيازمندى پيش آيد ولى دريوزگى و سؤال نكند . - م .
( 24 ) درون ، به جاى « نظر » [ بطر - نخوت و غرور ] آمده است . ( ولى با توجه به دنبالهء جمله ضبط متن مناسبتر به گمان مىرسد . - م . )
( 25 ) در پارهاى نسخهها به جاى « الكثير المهمّ » [ الكبير المهمّ - بزرگ اهميت ] آمده است .
( 26 ) در متن « اربهم » و در نسخهاى [ ارئهم - به ايشان ارائه كن و نشان بده ] آمده است .
( 27 ) در اينجا لفظ « فرّغ » به كار رفته و مراد موظّفانى هستند كه منحصرا تمام وقت و همّت خود را صرف شناسايى و گزارش حال مستمندان كنند . - م .