تخافوا الحساب و العقاب فكان ضرر هذا الباب سينال في هذه الدّنيا قبل الآخرة فيكون في ذلك تعطيل العدل و الحكمة معا و موضع للطّعن على التّدبير بخلاف الصّواب و وضع الامور غير مواضعها » « 1 » .
چون اين سؤال به رفاق آنچه فرمود كه : « مردم راضى نمىشوند به آنكه بدون مزد به آنها چيزى عطا شود » من هذه الحيثية ، جواب نيز از اين حيثيت است و إلّا با فرض عصمت اجبارى اين جواب رفع سؤال نمىنمايد و در اين صورت رفع اشكال به اين مىشود كه مناط و ميزان صاحبان عقول سليمه و آراء مستقيمه است چنانچه بناى عقلا در كارها بر آن است و سيرهء آنها بر آن جارى است .
أيضا : « و قد يتعلّق هؤلاء بالآفات الّتي تصيب النّاس فتعمّ البرّ و الفاجر أو يبتلي بها البرّ و يسلم الفاجر منها . فقالوا : كيف يجوز هذا في تدبير الحكيم و ما الحجّة فيه ؟ فيقال
هامش
( 1 ) - ادامهء سخن از توحيد مفضّل : و نيز « اگر بگويند : آيا گاه نمىبينيد كه انسانى بدون آنكه تلاش كند و مستحقّ باشد نعمتى به او مىرسد و او شادمان مىگردد و آرامش مىيابد ؟ ، پس چرا در امر پاداش آخرت اين امر باعث راحتى و خوشحالى انسان نباشد ؟ . در پاسخ گفته مىشود : اين درى است كه اگر به روى مردم گشوده شود ، گويى چون سگ هار مىشوند و به بدترين فسادها و ارتكاب محرّمات دست مىزنند .
كسى كه خويش را از انجام يك عمل فاحشه باز مىدارد يا در كار نيكى سختى و ناگوارى را بر خود هموار مىكند مىداند كه سرانجام پاداش مىبيند و به بهشت مىرود . اگر مردم از حساب و عقاب روز قيامت هراس نداشتند چه كسى جان و ناموس و مالش در امان بود ؟ زيان اين كار پيش از آخرت در همين دنيا گريبان مردم را مىگرفت . نيز در اين صورت عدالت و حكمت هيچ معنى و فايدهاى نداشت و در اين وقت حكمت و تدبير در كار آفرينش به زير سؤال مىرفت و به آن طعنه مىزدند و همه چيز در غير جاى خود قرار مىگرفت » .